خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۱۵

منشی و پرستار مطب بنده علاوه بر حقوق ثابت مبلغی را هم به عنوان «حق سپر بلا» دریافت می‌کنند. دلیل پرداخت این مبلغ را به طور مفصل برایتان شرح می‌دهم. ولی بهتر است با ذکر خاطره‌ای شروع کنم تا بیشتر ملتفت شوید!

چند وقت پیش بیماری داشتم که سر ساعتش آمده بود ولی به علت تراکم بیماران قادر به انجام درمان این بیمار نبودم. اشتباه در واقع از من بود، اما چون کار این بیمار نصفه بود و می‌دانستم که بیمار به هرحال مجبور است درمانش را پیش من تمام کند بنابراین وقت درمانش را به بیماران جدید اختصاص داده بودم تا اقتصاد مطب پر رونق‌تر شود!
بیمار وقتی فهمید که این همه راه آمده است و کارش انجام نمی‌شود بسیار عصبانی شد، با هیچ بهانه‌ای قانع نمی‌شد و شروع به داد و فریاد سر پرستار کرد. پس از اینکه پرستار و پذیرش قادر به قانع کردن بیمار نشدند تصمیم گرفتم خودم وارد عمل شوم! لازم به ذکر است در این گونه مواقع بنده قادر به انجام اعمال رذیلانه و غیر اخلاقی هستم!

منشی و بیمار را داخل اتاق دعوت کردم و به بیمار گفتم که بنده به منشی تاکید کرده بودم که با شما تماس بگیرد ولی خانم منشی کوتاهی کرده‌اند. بنده هم بسیار از اتفاق افتاده متاسف هستم! (دروغ مصلحت آمیز!) سپس چند داد بلند سر پذیرش کشیدم و او را شماتت کردم. در ‌‌نهایت برای جبران این اشتباه گقتم که اخراج است و سریع وسایلش را جمع کند! (خدا پدر دروغگوی مصلحت‌اندیش را بیامرزد!) در این وهله بیمار دلش به حال مسئول پذیرش سوخت و به داد مسئول پذیرش رسید و از حق خود صرف نظر کرد. حالا من بودم که زیر بار نمی‌رفتم و پایم را توی یک کفش کرده بودم که منشی‌ام به دلیل این اشتباه فاجعه‌بار که وقت عزیزی مانند شما را تلف کرده است، باید اخراج شود! سرانجام با پادرمیانی بیمار و همسر بیمار و کلی خواهش از اخراج منشی صرف نظر کردم! بیمار هم بالکل قضیه وقتش را فراموش کرد و با کلی مسرت و خوشحالی مطب را ترک کرد.

در مطب دندان‌پزشکی هر روز ممکن است برای بیماران زیادی در سر وقت تعیین‌شده کار درمان انجام نشود و در اتاق انتظار برای مدت مدیدی منتظر بمانند. در همه این موارد منشی یا پرستار مقصر است، گاهی هم لابراتوار که کار‌ها را نرسانده یا پیک موتوری که سر راه تصادف کرده است یا شرکت آب و فاضلاب که بد موقع و بدون هماهنگی اقدام به تعمیر لوله آب اطراف مطب کرده است و… همه و همه مقصر هستند! بنده در این حالات دکتر شریف و کاردرستی هستم که گیر این آدم‌های بی‌نظم، کارنابلد، بدقولی‌ها و سیستم ضعیف افتاده‌ام که موجب شرمندگی بنده و مطبم شده‌اند! بیماران هم اغلب مشکل اصلی را فراموش می‌کنند و سعی دارند در این مواقع مرا دلداری دهند!
در این حالات «سپربلا» برحسب نقشی که برای نجات و احیای اعتبار دکتر و مطب ایفا کرده است پاداش می‌گیرد. مثلا در مثال بالا پذیرشی که در شرف اخراج الکی بود به این علت که نقش خود را خوب بازی کرد و توانست با گریه و زاری دل بیمار شاکی را به رحم بیاورد تا برای جلوگیری از اخراجش کاری صورت دهد، مبلغ قابل توجهی به عنوان «حق سپر بلابودن» دریافت کرد!
بله خواننده گرامی… چنین دکتری هستیم ما!

منبع:دندانه

 

دلیل تراشی و توجیهات مردم برای خرابی و از دست دادن دندان‌ها

بسیاری از ما عادت کرده‌ایم از زیر بار مسئولیت کوتاهی‌ و کم کاری خود شانه خالی کنیم و تقصیر بسیاری از بی‌توجهی‌ها و بی‌مبالاتی‌های خود را بر گردن دیگران بیندازیم. مبحث رعایت بهداشت دهان نیز از جمله همین موارد است. متاسفانه بسیاری از ما نسبت به سلامت دهان و دندانمان بی‌توجهیم و تنها زمانی به سراغ دندان‌پزشک می رویم که کار به درد و عفونت رسیده باشد. اما جالب اینکه تلاش می کنیم برای فراموش کاری وظایف روزانه‌مان در قبال وضعیت دندان‌ها توجیه بیاوریم و پوسیدگی و از دادن سلامت دهان و دندان خود را گردن دیگران بیاندازیم.
دندان‌پزشکان عادت کرده‌اند در پاسخ به سوالاتی که درباره دلایل از دست رفتن دندان‌ بیماران خود می پرسند چنین دلایل و توجیهاتی را بشنوند:

– یکی از شایع‌ترین توجیهات برای از دست رفتن دندان‌ها و ابتلا به بیماری لثه، جرم‌گیری کردن آنها توسط یک دندان‌پزشک است. مثلا:
از همان اولین باری که دندان‌هام رو جرم‌گیری کردم، هم لق شدند، هم شروع کردن به سیاه شدن.

– بارداری خانم‌ها از جمله دلایل شایع خرابی دندان‌ها و گاه از دست رفتن آنهاست. از قدیم مردم در ذهن مردم ما این نکته نهادینه شده است که بارداری و شیردهی مادران موجب از دست رفتن دندان‌ها می‌شود:
از زمان حاملگی دندان‌های من شروع کردند به ریختن. نه اینکه دو قلو حامله بودم، مشکلم از بقیه زن‌ها بیشتر بود.
نه اینکه مجبور بودم بچه شیر بدهم هر چی کلسیم و فسفر توی دندان‌هام بود از جونم رفت!

– دلیل شایع دیگر نبود وقت و زمان کافی برای مراجعه به دندان‌پزشک است؛ مخصوصا درباره افراد کارمند و کارگر که ساعت کاری آنها از صبح آغاز و تا ساعات ابتدایی شد به درازا می کشد:
وضعیت شغلی من طوری بود که هیچ وقت فرصت دندان‌پزشکی رفتن نداشتم. سر صبح مجبور بودم از خونه بزنم بیرون، وقتی هم که بر می‌گشتم خونه نه خودم رمقی برام باقی بود، نه مطب‌های دندان‌پزشکی باز بودند.

– در نظر بسیاری از افراد خود دندان‌پزشکان به عنوان یکی از عوامل از دست رفتن دندان‌ها معرفی می‌شوند. چراکه با تصور یا زیاده‌خواهی خود سلامت دندان‌های بیمارانشان را به نابودی کشانده‌اند:
خدا بگم این دکتر فلانی را به چه بلایی گرفتار نکنه! یک دفعه همه دندونهام رو تراش داد و روکش گذاشت. حتی از من نپرسید که این کار رو بکنم یا نه. از همان موقع دندان‌هام حساس شدند. از سال بعد هم شروع کرد به ریختن. الان هم که مضعیت من را می‌بینید.

– دندان‌پزشکان گاه توجیهات عجیب و غریبی هم درباره علت از دست رفتن سلامت دهان و لثه می‌شنوند. به دو نمونه از این موارد توجه کنید:
من از وقتی توی جبهه بودم دندون‌هام خراب شدند. نه اینکه مدام با تیر و ترکش سر و کار داشتیم فرصت مسواک زدن دست نمی‌داد
من یک بار توی سفر اشتباهی با مسواک دوستم مسواک زدم. اون بنده خدا مشکل شدید لثه داشت. بعد از اون قضیه لثه‌های من هم یک دفعه پیوره کرد!

– جوان‌ترها اما توجیهات متفاوتی نسبت به بزرگ ترها دارند. یکی از دلایل شایع آنها رسیدن فصل امتحانات و دغدغه‌های درسی است:
آقای دکتر قبل از امتحان‌های آخر ترم بود که دندانم یک‌هو خالی شد اما فرصت درست کردنش را نداشتم. چند روزی درد کشیدم و مسکن خودم تا خودش آرام شد. گذشت تا امروز که یک گوشه دیگر دندان هم شکست.

– دندان‌پزشکان تجربی هم یکی از دلایل از رفتن دندان مردم ماست. انها در پاسخ به این سوال که چرا برای درمان مشکل دندان به یک فرد تجربی مراجعه کرده‌اید معمولا یک دلیل واحد دارند:
یکی از آشناهام رفته بود پیش فلانی و یک دندان پر کرده بود. از کارش راضی بود و حسابی تعریف می‌کرد. من هم رفتم همون‌جا.

– دلیل شایع دیگر نزد بزرگ‌ترها و جوان‌ترها ترس از دندان‌پزشک است. ریشه این ترس معمولا خاطرات بد دوران کودکی از دندان‌پزشکی و دندان پزشک سنگ‌دلی که با قصاوت دندان شیری یا دائمی فرد را کشیده و یک خاطره ناگوار در دل و ذهن فرد بر جای گذاشته است، دلیل شایع دیگر است:
من از بچگی از دندان‌پزشکی رفتن می ترسیدم. صدای این مته دندان‌پزشکی انگار می‌پیچد توی کاسه سرم، همه تنم رعشه می‌گیرد.
یک بار برای پر کردن دندان رفته بودم، دکتر یک آمپولی به من زد که از حال رفتم. از آن به بعد حتی جرات نمی‌کنم از جلوی مطب دندان‌پزشکی رد شوم!

– یک دلیل شایع دیگر وقوع درد ناگهانی دندان و عدم دسترسی به یک دندان‌پزشک مجرب و قابل اعتماد است. وقتی که درد امان شما را می‌برد، بعید نیست به اولین پیشنهاد برای رهایی از درد، یعنی کشیدن دندان، جواب مثبت دهید:
یک بار نیمه شب/ در سفر دندانم درد گرفت. دستم به هیچ جا بند نبود. فقط یک درمانگاه باز بود که دندان می‌کشید. من هم مجبور شدم دندانم را بکشم.

– و البته بی‌پولی، که شاید منطقی‌ترین دلیل برای فاصله گرفتن از خدامت دندان پزشکی باشد:
دکتر جان چرا دروغ؛ دستم خالی بود و درد دندان عاصی‌ام کرده بودم، دندانم را کشیدم!

منبع:دندانه

 

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۱۵

دندان‌پزشکان معمولا از تاهل جان سالم به در نمی‌برند. اگر در دانشکده ازدواج نکرده باشند، بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی با یک فامیل یا آشنا (مثلا دختر خاله یا پسردایی) ازدواج می‌کنند. اگر دانشجوی غیر بومی باشند و ساکن منزل دانشجویی، دختر صاحب خانه آن قدر قرمه سبزی می‌آورد که سرانجام به امر خیر منجر می‌شود و اگر شروع به کار کنند سرانجام با نگاهی از «جایگاه» دندان‌پزشک بر فراز یونیت (که برای کنترل رفتار کودکان در دندان‌پزشکی در کتاب‌های اطفال بیان شده است) خود در دام چشمان معشوق می‌افتند و در جایگاه همسر به بند کشیده می‌شوند!

خلاصه به علت جاذبه‌های کاذب و تبلیغا ت الکی جامعه در مورد درآمد فراوان دندان‌پزشکان پیش آگهی مجرد ماندن دندان‌پزشکان (چه خانم و چه آقا) بسیار پایین است.

دوست دندان‌پزشکی داشتم که سن و سالی به هم زده بود و موفق به یافتن همسر مورد علاقه‌اش نشده بود. مادرش دربه در در مراسم عروسی و ختم انعام به دنبال کاندیدای مناسب برای پسر مشکل پسندش بود ولی فرجی حاصل نمی‌شد.

چند روز پیش برای خرید قرص پشه کش به داروخانه محله‌مان رفته بودم (پشه‌ها به نظر من عذاب الهی دنیوی هستند) این دوستم را در داروخانه در حال خرید پوشک و شیر خشک دیدم و متوجه ابتلایش به مرض تاهل آن هم به این صورت پوشکی شدم! بعد از گفتن تبریک با کمی کنجکاوی متوجه شدم که سرانجام با منشی مطبش ازدواج کرده است!

کلا قانون نانوشته‌ای وجود دارد که بنده به عینه چندین بار دیده‌ام. آن قانون آینست که مردان دندان‌پزشکی که ازدواج نکنند سرنجام با منشی مطبشان ازدواج خواهند کرد! خانم‌هایی هم که در محیطی مانند دانشکده ازدواج نکنند بعدا مجبورند با پسر عمو یا صاحب سوپرمارکتی محله (که البته مدرک تحصیلی از دست مهندسی قفسه کتابخانه یا آبیاری کتره‌ای از دانشگاه بشاگرد دارد) ازدواج کنند.

زمانه قصه تکرار خواب و بیداری است- که در پگاه خمار و شب شراب گذشت.

دام ازدواج و دندانپزشکان!
دام ازدواج و دندانپزشکان!

پیشامد‌ها و شروط ازدواج برای یک دندان‌پزشک!

در مورد دوست دندان‌پزشکم که علیرغم خواستگاری‌های متعدد (با میانگین یک خواستگاری در هر هفته) موفق به ازدواج نمی‌شد و سرانجام با منشی مطبش ازدواح کرد برایتان گفتم. حال به چندین نکته کنکوری در جریان خواشتگاری‌های این دوست عزیز توجخ می‌نماییم.

مورد اول:
دختر مورد نظر یک خانم دکتر رزیدنت چشم پزشکی بود. اما شرطی که مطرح کرده بود این بود که باید در عقد نامه قبت شود تا همسرش دوران طرح خانم دکتر را هر جا که وزارتخانه تعیین کرده بود با او بیاید! دوست بنده هم که طاقت بدی آب و هوا و بیطوطه را نداشت عطای خانم چشم پزشک را به لقایش بخشیده بود!

مورد دوم:
تمام شرایط مناسب بود. خانم تحصیل کرده بود (البته غیر پزشکی) و سلسله مراتب خواستگاری هم بسیار خوب پیش رفته بود. در آخر دختر خانم یک شرط جالب را مطرح کرد و آن این بود که تمام منشی‌ها و پرستاران مطب آقای دکتر باید مرد باشند! دوست بنده وقتی آغاز ماجرا را بدین شرح دیده بود پیش بینی کرده بود که مراحل تفکیک جنسیتی احتمالا به بیماران مطبش هم کشیده می‌شود و باید کلا قید کار و کاسبی را بزند بنابراین در‌‌ همان مرحله کات کرده بود!

دام ازدواج و دندانپزشکان!
دام ازدواج و دندانپزشکان!

مورد سوم:
دختر از خانواده‌ای ثروتمند با جهیزیه‌ای کامل (که حتی شامل سیب پوست کن اتوماتیک هم می‌شد)، زیبا روی، خوش برخورد، تحصیل کرده در رشته هنر در یکی از دانشگاه‌های معتبر خارجی، خانواده با فرهنگ، مهارت خانم مورد نظر در اسب سواری، ملیله دوزی، آشپزی غذاهای ایتالیایی، موسیقی و….

حالا با خودتان می‌گویید این دوستم چه مرگش بود و آیا از «پاستا» و «اسپاگتی» خوشش نمی‌آمد که چنین گزینه مناسبی را از دست داد!؟

نه خوانندگان گرامی! قضیه آنجا بودار شد که این خانم به هوای اینکه این دوست من «دکتر!» است چند سوال پزشکی -دارویی در مورد مصرف روزانه دارو‌هایش پرسید! سوالات در مورد مصرف روزانه ۶۰۰ میلی گرم کلرپرومازین، روزانه۵۰ میلی گرم هالوپریدول، ۱۵۰ میلی گرم روزانه سرترالین، مقادیر متنایعی زیپراستیدون، لیتیوم، کاربامازپین و… می‌شد!

با توجه به اینکه این دوستم با اطلاعات دارویی کم احتمال خیلی خیلی خیلی اندک سایکوز یا اسکیزوفرنی را برای همسر آینده‌اش با مصرف نصف داروهای ژنریک دنیا در هر روز متصور شده بود قید ازدواج و حتی سیب پوست کن اتوماتیک را زد و سرانجام به جای ازدواج با این خانم داروخانه متحرک با منشی مطبش ازدواج کرد!

منبع:دندانه

 

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۱۶

دورانی که تازه شروع به کار کرده بودم بیمار چندانی نداشتم. در نزدیکی مطب بنده یک دندانساز قدیمی حضور داشت که بیماران روی پله‌های مطبش صف می‌کشیدند. بنده هم که نشریه‌های دندان‌پزشکی را ورق می‌زدم با حسرت از پشت پنجره بیماران منتظر او را تماشا می‌کردم.

مدتی از همسایگی ما نمی‌گذشت که اقبال سرانجام به من و مطب بی‌رونقم رو کرد و «آقای دکتر دندانساز» دست همکاری به سوی بنده دراز کردند. بیماران اندو را به من ارجاع می‌دانند و بنده هم به رسم مردانگی ترمیم‌ها و روکش‌هایشان را حضور ایشان بر می‌گرداندم. در ضمن اگر نیاز به رادیوگرافی داشتند در کسوت یک عکاس باشی برایشان عکس می‌گرفتم و ارسال می‌کردم!
گاهی هم سر ریز مطب ایشان عاید من می‌شد و مواردی که جناب دندانساز احساس می‌کرد پر دردسر است، case select می‌کرد و برای بنده ارسال می‌کرد (مثل بیماران سیستمیک و فشار خونی). به بیمارانش هم که اصلا راضی به مراجعه به فرد دیگری نبودند می‌گفت که «آمپول مخصوص را مطب روبرویی دارد!» بنده هم البته همیشه شاکر بوده دست به دعای گشاده دستی و روحیه همکاری جناب دندانساز بودم!

علیرغم اینکه با این محبت جناب دندانساز کمی مطب رونق پیدا کرد و توانستم اقلا اجاره مطب را پرداخت کنم ولی این روز‌ها که به آن «دوران شوم» می‌اندیشم چهار ستون بدنم به لرزه در می‌آید! چه بیمارانی که می‌آمدند و می‌پرسیدند: «عکاسی همین جاست؟» آقای دکتر مارا فرستاده است تا عکسمان را بگیری و برگه مچاله‌ای نشانم می‌دادند که «آقای دکتر» چون شماره‌نویسی دندان‌ها را بلد نبوده است عکس آن‌ها را کشیده بوده و ضربدر زده بود!
بنده هم برای اینکه چندر غاز عایدم بشود تن به این تحقیر داده و می‌گفتم: بله عکاسی اینجاست، درست آمده‌اید!
و بعد گرافی بیمار را می‌گرفتم!
بیماران بسیاری از در وارد می‌شدند و می‌خواستند تا سریع عصب دندان آن‌ها را بکشم چون «جناب آقای دکتر» منتظر آن هاست تا دندانشان را «درست» کند! بنده هم عصب را می‌کشیدم و بیمار را برای «درمان» نزد آقای دکتر می‌فرستادم!

در ‌‌نهایت بعد از مدت‌ها عکاسی و عصب کشتن، سرانجام بیماران خودم را جمع کردم و آقای دکتر دندانساز هم بازنشسته شد و به کار بساز بفروشی پرداخت و بیمارانش را هم برای من به ارث گذاشت!
با گذشت چندین سال هنوز هم بیمارانی پیدا می‌شوند که وقتی روی یونیت مطب من می‌نشینند آهی می‌کشند و از دست و پنجه آقای دکتر دندانسازی که همین حوالی مطب داشت با حسرت تعریف می‌کنند!
همه این‌ها باعث می‌شود که گذشته تاریک خود را فراموش نکنم و غرور کاذب جراح – دندان‌پزشک بودن را برای لحظاتی هم شده به فراموشی بسپارم!
بله… یک دندان‌پزشک خوب باید همیشه بداند که از کجا به کجا رسیده است!

منبع:دندانه

 

امروز رییس آمد. او از پیش رییسش آمد. رییس رییس به رییس گفته بیلان کاری کلینیک پایین است. رییس از ما ناراحت است.

همین پیش پای رییس بود که برای بی‌حس کردن دندان بیمار از دستیار سرنگ تزریق خواستم. گفت باید از پیش دکتر فلانی بیاورد. آخر‌‌‌‌ همان یک سرنگ را بیشتر نداریم. لحظاتی بعد سرنگ تزریق را می‌آورد. کمی زمان می‌برد تا ضد عفونی بشود. سوزن را از غلاف خارج کردم دیدم سوزن کوتاه است. گفتم یک سوزن بلند بیاورید. دستیار گفت نداریم چند روزی هست که تمام شده است.

دیروز یونیت قدیمی بخش را برای من کنار گذاشته بودند. اعتراض کردم که این یونیت ساکشن ندارد. رییس تا این را شنید بدو بدو بلند شد. بلافاصله یک لیوان را پر آب کرد و لوله ساکشن را در آن فرو کرد. ساکشن طی سی ثانیه نصف آب لیوان را بالا کشید. رییس گفت اینکه درست است! نمی‌خواهی کار کنی بهانه جویی نکن. تو اگر کار کن باشی با همین یک کاریش می‌کنی.

یکی دو تا از بیماران دارند با موبایل صحبت می‌کنند. دو سه تا از دستیاران هم مشغول تعریف آخرین جک‌های روز و قهقهه موذیانه خستند. صدای ساکشن هوایی واقعا کلافه کننده است. سرسام می‌گیرم. خطاب به منشی بخش می‌گویم لطفا بیماران درون بخش با موبایل صحبت نکنند. همکاران هم اگر صحبتی دارند به اتاق استراحت بروند و آنجا صحبت کنند. مگر اینجا سر جالیز است. رییس متوجه صحبت‌های من نمی‌شود تا بیاید و ایراد سخن بکند. آخر رییس دارد با موبایلش بلند بلند صحبت می‌کند.

چراغ سقفی اتاق به جای اینکه بالای سر یونیت نصب شده باشد دو متر آن طرف‌تر بالای دیوار بین یونیت‌ها نصب شده است. تا دیروز می‌توانستم یک کاریش بکنم. ولی از دیروز که‌‌‌‌ همان چراغ‌های زپرتی هم سوخته‌اند، نمی‌دانم چه کار باید کرد. می‌دانم که تا یکی دو ماه دیگه وضعیت همین است. مسئول خرید مرخصی است. باید بیاید. نامه نگاری کند. بررسی بشود. موافقت بشود…

پریروز خواستم نوار ماتریس ببندم. هر چی خواستم یک کاریش بکنم نتوانستم. آخه هولدر خیلی هرز بود و نوار را نگه نمی‌داشت. گفتم دستیار جان یک هولدر دیگر برای من بیاور. با اکراه می‌آورد. آن هم هرز است. یک هولدر دیگر می‌طلبم. اینجاست که رییس صدایم را می‌شنود و می‌گوید آن هولدر را برای من بیاور. این هولدر من را به دکتر بده. خلاصه هولدر سوم را می‌بندم. آن هم هرز است. می‌دانم که نباید بهانه جویی کنم. تا سال آینده هیچ خرید جدیدی نداریم. خریدی هم اگر باشد وسایل را شامل نمی‌شود و فقط مواد مصرفی را شامل می‌شود.

از دستیار قیچی می‌خواهم. باورم نمی‌شود با چه رویی این قیچی زنگ خوردهٔ زمخت را به من می‌دهد. به گمانم در سنهٔ سوم هجری قمری ساخته شده باشد. ولی می‌دانم که باید با همین یک کاریش بکنم.

برای کف بندی حفره ترمیمی تقاضای دایکال می‌کنم. چند دقیقه زمان می‌برد تا جناب دستیار تیوب‌های دایکال را پیدا کند. تاریخ مصرف دایکال را کنترل می‌کنم. بدک نیست. دو ماه دیگر وقت دارد. خودم دایکال را هم می‌زنم. می‌دانم که نباید منت دستیار را بکشم. قلم مخصوص دایکال در ست وسایل موجود نیست. چند دقیقه بعد دستیار یک برنیشر بزرگ پیدا می‌کند. می‌گوید با همین یک کاریش بکن دیگه.
دایکال را یک کاریش می‌کنم. می‌گویم گلاس بیاورید. دستیار که با اکراه از اتاق استراحتش بیرون می‌آید می‌گوید گلاس سلف یا لایت؟ دلم می‌خواهد با مشت توی دهنش بزنم. هشت ماه است گلاس لایت نداریم ولی عالیجناب هنوز این را نفهمیده است. خلاصه می‌فهمد که باید گلاس سلف بدهد. حالا جستجو‌ها برای پیدا کردن پودر ومایع گلاس شروع می‌شود. چند دقیقه بعد به طور کاملا تصادفی در یک گوشه‌ای از کلینیک گلاس پیدا می‌شود. نوبت پیدا کردن اسلب وهمزن است. شک نکنید که چند دقیقه طول می‌کشد. تازه وقتی پیدا می‌شود چند دقیقه طول می‌کشد تا بقایای سیلر و سمان و واش دیروز را از روی آن پاک کنند. نمی‌خواهم رییس را ناراحت‌تر کنم. امروز رییس ناراحت است. اعتراضی نمی‌کنم.

سه روز پیش سه واحد آمالگام خواستم. دستیار آمالگام را به طور فله‌ای در ست وسایل ریخت و رفت! من خوش خیال منتظر گرفتن آمالگام با کریر بودم. چند لحظه‌ای زمان می‌برد تا بفهمم خبری از کریر نیست. یک عدد کریر داشته‌ایم که هفته پیش شکسته است. رییس برای این موارد استفاده از پنس را پیشنهاد کرده است.

فرز‌های تراش کند شده‌اند. فرز تراش نداریم. فرز پرداخت کامپوزیت نداریم. مولت پرداخت نداریم. خمیر پرداخت نداریم. نوار پرداخت نداریم. لنتولو نداریم. پیزو نداریم. سکشنال ماتریس نداریم. کامپوزیت مناسب نداریم. سمان گلاس نداریم. دهان بازکن نداریم. هولدر بایت وینگ نداریم. ظهور و ثبوت خوب نداریم. پیش بند نداریم. نداریم نداریم نداریم… در عوض همه این نداریم‌ها می‌دانم که باید کار کنم. باید بیلان کاری را بالا ببرم. بیلان کاری  پایین است. امروز رییس آمد. او از پیش رییسش آمد. رییس رییس به رییس گفته بیلان کاری کلینیک پایین است.

رییس از ما ناراحت است. رییس جان به خاطر همه کم کاری‌ها ما را ببخش.

منبع:دندانه

 

ز خاطرات یک دندان پزشک واقعی: ۱۹

امروز اس‌ام‌اسی (همان پیامک سابق!) دریافت کردم مبنی بر اینکه بنده جز مرفهین جامعه بوده و با این حساب مشمول طرح هدفمندی یارانه‌ها شده و از هدف خارج می‌شوم! بنابراین دیگر یارانه‌ای دریافت نخواهم کرد!
بسیار غمگین شدم. سریع دست به کار شدم تا از طریق سایت رفاهی مراتب اعتراضم را به این ستم کاری به مراتب بالا برسانم.
متاسفانه سایت رفاهی درهای رحمتش را به سوی ما مرفهین بی‌درد بسته بود و موفق به اعراض نشدم.

از قضای اتفاق‌‌ همان روز یکی از بیمارانم که صاحب نمایندگی لکسوس بود برای چسباندن روکشش مراجعه کرده بود که پیشنهاد خرید قسطی یک اتوموبیل مدل بالا را مطرح کرد.
اوضاع نابسامان کار و کاسبی را با او در میان گذاشتم و به قطع یارانه‌هایم هم اشاره کردم!
نیشش تا بناگوش باز شد که دکتر‌ها که نباید یارانه بگیرند! ما چون دیپلممان ردی است مشمول این گونه طرح‌ها می‌شویم!

از آن روز هر موقع چشمم که به مدرک فارغ التحصیلی‌ام روی دیوار می‌افتد عقم می‌گیرد.

منبع:دندانه

 

در اینجا به ذکر برخی اتفاقات جالب که برای خودم پیش آمده پرداخته‌ام:
– روی دندان مولربیمار یک ترمیم آمالگام بیلداپ انجام داده‌ام. آینه کثیف شده؛ می‌گم خانم یک گاز بیار؛ یکباره بیماره محترمه یک گاز محکم می‌زنه و زحمت یک ساعته من رو برباد می‌ده! موندم چی بگم؟

– خانم دستیار رو صدا می‌زنم و می‌گم برام دایکال بیار. بعد از چند لحظه در حالی که جعبه فایل تو دستشه می‌گه چه شماره‌ای می‌خواین؟ چی باید بگم؟

– تو این کلینیک هر نوع ترمیم، وسایل مخصوص خودش رو داره. از دستیار محترم می‌خوام ست آمالگام رو برام بیاره. چند لحظه بعد کریر به دست و در حالی که سه واحد آمالگام زده بالا سرم وایستاده! چی باید بگم؟

– دختر خانم جوانی بود. دیاستم بین دندان‌های بالاش رو با کامپوزیت براش اصلاح کردم و انصافا هم ترمیم‌های خوشکلی شد. چند روز بعد دختر جوان با مادرش تشریف آوردند. مادر گفت که وقتی دخترم با دندانهای بی‌فاصله برگشته خونه، چند باری گریه کرده‌ام. آخه با فاصله خوشکل‌تر بود. می‌شه مثل اولش بشه! نگام به دندونای مادر افتاد، دیاستم داشت در حد تیم ملی. چی باید بگم؟

– لابراتوار فریم دندان لترال بالا رو برای امتحان فرستاده. لبه انسیزالی فریم سه میلیم‌تر از لبه انسیزالی سانترال‌های تراش نخورده بلندتره! چی باید بگم؟

– دندان بیمار رو با توافق خودش تحت پالپ کپ قرار دادم. بعد از یک هفته بیمار می‌اد پیشم. اولش کلی ناراحت که دکتر از دندون درد بیچاره شدم. لحظه‌ای بعد تغییر حالت می‌ده و با یک خوشحالی نهفته می‌گه البته دکتر دستت درد نکنه توی این هفته سه کیلو کم کردم! چی باید بگم؟

– می‌خوام تزریق بی‌حسی بیمار رو انجام بدم. ازش می‌پرسم آقا بیماری خاصی نداری؟ می‌گه چرا بیمه کوثر و بیمه نیروهای مسلح دارم! چی باید بگم؟

– دو تا ترمیم سرویکالی برای بیمار انجام می‌دم. تو دلم کلی خوشحالم که به‌به، چه ترمیم‌های قشنگی. دکمه رست رو می‌زنم. بیمار داره دهانش رو باز و بسته می‌کنه، با ناراحتی می‌گه دکتر دندونام بلنده! چی باید بگم؟

– فریم پرسلن گذاری شده را دارم امتحان می‌کنم. به نظر یک میلیم‌تر کوتاه کار شده. کار رو تو دهان بیمار می‌ذارم. آره کوتاه کار شده. بیمار دهانش رو باز و بسته می‌کنه و بعد می‌گه دکتر خیلی بلنده! چی باید بگم؟

– بیمارم دو تا ترمیم کلاس دو آمالگام داره. ماتریس هولدر رو می‌بندم، انگار ایراد داره. یک هولدر دیگه می‌خوام، اونم خرابه. سومی رو می‌بندم. یک کم ایراد داره ولی به زحمت می‌بندمش. بیمار موقع رفتن می‌اد پیشم و می‌گه دکتر من حتما یک هولدر برای شما می‌خرم و اسم شما رو روش حک می‌کنم! چی باید بگم؟ تمسخر بود؟ تشکربود؟

– دندان عقل پایین بیمار را همکار اندودنتیست اندو کرده ولی همکار پروتزیست از روکش کردنش طفره رفته. با کلی مکافات و بدبختی یک بیلداپ آمالگام خوشکل روش انجام می‌دم. منتظر بودم بیمار که از روی یونیت پا می‌شه یک عالمه ازم تشکر کنه. ولی بعد از اینکه دهنش رو می‌شوره با اخم و تخم رو می‌کنه به من و می‌گه دکتر دهنم رو جر دادی؛ بهت پیشنهاد می‌کنم آخر وقت دیگه مریض نبینی! چی باید بگم؟

– دو تا دندان سانترال بالای بیمار براثر تراما به شدت بد رنگ شده‌اند. دندان‌ها اندو شدند و برای ترمیم اومده پیش من. با کامپوزیت حفره رو پر می‌کنم و بدرنگی‌ها رو می‌پوشونم. ده درجه رنگ دندون روشن‌تر می‌شه. قربون صدقه رفتن حداقل تصور ذهنی من از بیمار بود. اما… دیدم بیمار ناراحت که دکتر پشت دندونام یک کم زبره!! چی باید بگم؟

– بالا سر بیمار مثل همیشه دارم تو دستگاه شور آواز می‌خونم. بعد از پایان کار، بیمار می‌گه آقای دکتر یک چیزی رو دوستانه بهت بگم؟ با خودم می‌گم چی می‌خواد بگه. می‌گم بفرمایید. می‌گه واقعا صداتون بده دیگه نخونین! چی باید بگم؟

– کوادرانت چپ پایین بیمار رو ترمیم کرده‌ام. چند هفته‌ای بعد می‌اد پیشم. من اصلا چیزی یادم نیست. می‌گه دکتر دندونی که برام پر کردی ریخته. به دندونش نگاه می‌کنم. هفت بالاشه!! نگاه به پرونده می‌کنم؛ چی باید بگم؟

– هر چی زور می‌زنم کاتالیست مربوط به واش قالبگیری از تیوبش خارج نمی‌شه. انگار دستیار محترم جلسه قبل در تیوب‌های کاتالیست و بیس رو جابجا بسته؛ چی باید بگم؟

منبع:دندانه

 

معرفی انجمن زنان دندان‌پزشک امریکا (AAWD)

خیلی چیز‌ها در این دنیا زنانه و مردانه دارد. از کیف و کفش و لباس گرفته تا طرز رفتار و گفتار و بالاخره…. مصداق بارز و ملموس آن دستشویی.

اما اینکه بعضی‌ها بخواهند دندان پزشکی را هم در این تقسیم بندی قرار بدهند موضوعی است که با عقل ناقص من جور در نمی‌آید و البته این مطابق نبودن با عقل من، خود می‌تواند دلیل محکمی بر درستی آن موضوع باشد. مثال‌های زیادی برای عاقلانه بودن چیزهایی که با عقل من همخوانی نداشته‌اند موجود است که چون به این مطلب ارتباطی ندارد واردش نمی‌شوم.

حافظه تاریخی من، که علیرغم داشتن اشکالات فانکشنال فراوان شبیه قوه عاقله‌ام، گاهی هم درست کار می‌کند، می‌گوید خود ما هم با زنانه – مردانه کردن امور پزشکی چندان بیگانه نبوده‌ایم و همگنان من حتما به یاد دارند که در سال‌های نه چندان دور عده‌ای چنین تصمیم گرفته بودند که کند همجنس را همجنس درمان… یادش به خیر طرحی بود به غایت هوشمندانه و مدبرانه و اخلاق مدارانه که معلوم نشد چطور با پشتوانه چنین سه پایه قرص و قایمی دوام نیاورد و به محاق فراموشی نقل مکان نمود.

الان سوالی برایم پیش آمد. آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که اینقدر مقدمه چینی کنید که اصل مطلب یادتان برود؟ برای من پیش آمده. یکیش همین الان. بگذارید ببینم. زنانه – مردانه…. طرح تفکیک جنسیتی در پزشکی…. معیار عاقلانه…. آهان یادم آمد!

AAWD۲

Mary Stillwell Kuesel را کسی می‌شناسد؟
باز هم یک هنرنمایی دیگر از‌‌ همان عقل سابق الذکر من. خدایی این سوال است که می‌پرسم؟ معلوم است که کسی نمی‌شناسد. اما بابت ضعف اطلاعات عمومیتان حداقل در این مورد شرمنده نباشید چون خود من هم تا قبل از نوشتن این مطلب افتخار آشنایی با این مرحومه مغفوره را نداشتم. ایشان همکار در گور خفته ما و‌‌ همان کسی است که در اواخر قرن نوزدهم میلادی خشت اول انجمن زنان دندان پزشک آمریکا را بر زمین نهاد و ظاهرا کج هم ننهاد چون اگر چه این دیوار هنوز تا ثریا نرسیده، حداقل تا الان دارد راست راست بالا می‌رود. روحش شاد و یادش گرامی باد.
این انجمن فخیمه بعد‌ها توسط همکار ایشان سرکار خانم Annie T. Focht در گزارشی به سال ۱۸۹۳ این طور معرفی شده است: «هدف از این کار سازمان دهی انجمنی است که زنان دندان پزشک از طریق آن به یکدیگر کمک کنند و قدرت ببخشند». آفرین، یا درواقع مرحبا.

در ادامه این داستان، چند سال بعد در ۱۹۲۱ و در جریان نشست ADA در می‌لواکی، دوازده تن از خانم دکترهای آن زمان فدراسیون زنان دندان پزشک آمریکا را تشکیل می‌دهند. این نام در گذر زمان دوبار تغییر می‌کند و در ‌‌نهایت می‌شود انجمن زنان دندان پزشک آمریکا یا به اختصار AAWD که امروز به همین نام برای خودش بروبیایی دارد. در تاریخچه این انجمن به نقل از سایت رسمی آن آمده که بنیان گذاران آن هیچوقت قصد جدایی زنان از مردان را نداشته‌اند و قصدشان ایجاد انشقاق در حرفه نبوده است. یعنی به زبان خودمان نیتشان خیر بوده و دوباره به گفته خودشان طالب ایجاد یک سازمان حمایتی برای تقسیم کردن علائق مشترک و لذت بردن از دوستی‌ها و همدلی‌ها بوده‌اند.

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

نگاهی مردانه به فلسفه تشکیل یک انجمن زنانه
نگاهی مردانه به فلسفه تشکیل یک انجمن زنانه

اشاره به نکته‌ای که در پی می‌آید صرفا محض آگاهی آقایان دکتری است که کم کم دارند وارد فاز جبهه گرفتن می‌شوند و منتظر فرصت مناسبند تا تکه‌ای بار این تشکل و ناسزایی نثار من نویسنده کنند تا دلشان خنک شود. حالا چرا بعضی‌ها اینقدر تنگ نظرند من نمی‌دانم. چرا عده‌ای چشم ندارند موفقیت و خلاقیت دیگران را ببینند بخصوص اگر از جنس مخالف باشد، خدا عالم است. به هر حال و به کوری چشم دشمنان، سایت مذکور تاکید می‌کند که تعهد به دندان پزشکی و پیشرو بودن در بین همکاران، همواره سنت رهبران AAWD بوده است. سند هم برای این ادعا ارائه می‌کنند و یادآوری می‌نمایند که موسسان انجمن دندان پزشکی کودکان و نیز پریودونتولوژی آمریکا از روسای پیشین این تشکل زنانه بوده‌اند. حالا دیگر لابد آقا دکتر‌ها فهمیده‌اند که با بد حریفی طرفند و بهتر است برای دشمنی کردن بی‌گدار به آب نزنند و با چپ پر به میدان بیایند.

تازه، این خانم‌ها رسالتی هم برای انجمنشان در نظر گرفته‌اند و چنینش بیان داشته‌اند که می‌خواهند مرجعی قابل قبول برای ایجاد ارتباط و پرباری (یا‌‌ همان غنی سازی که قطعا کلمه‌ای آشنا‌تر و ملموس‌تر است) در زندگی زنان دندان پزشک باشند. آن‌ها می‌گویند ما PRISMATIC هستیم. آقایانی که با دیدن کلمه پریسماتیک یکهو یاد منشورهای می‌نایی افتاده‌اند و به امیدی واهی به لغت نامه مراجعه کرده‌اند، لطفا با دیدن اولین معنی جلوی این کلمه ذوق زده نشوند و نگویند «بفرما خودشان هم اعتراف کردند منشوری هستند»، چون پریسماتیک غیر از منشوری معنای دیگری هم دارد که همانا درخشان و پرتلالو است. اما ادامه داستان را بشنوید چون قضیه را جالب‌تر می‌کند. حروف نه گانه این کلمه هرکدام شروع کلمه‌ای است پر مفهوم که فارسیشان می‌شود: اشتیاق، احترام، کمال، خدمت، آموزش، پیشرفت، کارگروهی، جامعیت و دانش جویی. به جان خودم آگر تاریخ تاسیس انجمنشان پیش از ما نبود من یقین می‌کردم این صفات و ویژگی‌ها را از انجمن‌های ما الگو برداری کرده‌اند. به خصوص آن پیشرفت و جامعیت را که من عاشقشم. خوب، بهتر است بگذریم. ایشان می‌گویند ما این رسالت را با ارائه برنامه‌ها و خدمات متنوعی که نیازهای مهم و اساسی زنان دندان پزشک شاغل را برطرف کند به انجام می‌رسانیم. اکنون آقای دکتر‌ها حرفی برای گفتن دارند؟

نگاهی مردانه به فلسفه تشکیل یک انجمن زنانه
نگاهی مردانه به فلسفه تشکیل یک انجمن زنانه

وای بر من. انگار قلم را بیل گونه بکار انداخته و به یاری آن از آنچه برای کندن گور خویش لازم بود فروگذار نکرده‌ام و از فردای انتشار این مطلب باید با تحمل چشم غره‌های دوستان و همکاران، به ایشان جواب پس دهم که «نگاشتن چنین مطلب آکنده از بدآموزی چه ضرورت داشت؟ خود شیرینی به محضر نسوان را سبب چه بود؟ هموار کردن چنین زحمت طاقت فرسا بر خویشتن برای یافتن چنین انجمنی از اعماق هزار توی اینترنت و در بوق و کرنا کردن آن را چه منفعتی در پی بوده است؟ کم از پراکندگی این قوی پنجه گان به ظاهر ضعیفه می‌کشیم که با این هذیان گویی‌ها ایشان را به تجمیع قوا تحریک می‌کنی؟» و اتهامات دیگری از این دست.

دوباره وای بر من. آخر چگونه رجال همکار را که جز مو نمی‌بینند بر پیچش مو آگاه سازم؟ خداوندا چگونه بی‌آنکه اغیار دریابند حقیقت را بر ایشان مکشوف کنم؟ آهان! فهمیدم، اینگونه:‌
ای بابا؛ آقایان چرا شلوغش می‌کنید؟ این جور مسائل را که نمی‌شود در جمع باز کرد. مجبورم سربسته بگویم عزیزان. چرا پیشینه خودمان در موفقیت‌های انفرادی و درجا زدنمان در کارهای گروهی را از یاد می‌بریم؟ حالا این برادر «ولاسکو» و «کی روش» دو روز آمدند و باعث شدند برای اولین بار در تاریخ بشریت در والیبال و فوتبال موفقیتی کسب کنیم باید جوگیر بشویم و یادمان برود که تا دیروز فقط در کشتی و تکواندو و کاراته از سکوی توزیع مدال بالا می‌رفتیم؟ فوری باید فراموش کنیم فقط جاهایی که انفرادی کار می‌کنیم به خصوص اگر موضوعش هم سرشاخ شدن و لگد زدن و مشت کوبیدن باشد اول می‌شویم و برعکس وقتی قرار باشد با هم کار کنیم و قضیه هم مسائل علمی و فرهنگی باشد تنها باید برای فرار از سقوط به دسته پایین‌تر تلاش کنیم؟ چقدر آدم بی‌جنبه و فراموش کار می‌تواند باشد هی…
لطفا چیزی نگویید. خودم فهمیدم. الان مرده شورم را ببرند با این سربسته حرف زدنم.

زبان در دهان‌ای خردمند چیست/ کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی/ که گوهر فروش است یا پیله ور
خداحافظ شما، ارادتمند – پیله ور

منبع:دندانه

 

دندان‌پزشکان خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از دوران طبابت و تحصیل خود دارند. این خاطرات معمولا در حافظه شفاهی دندان‌پزشکان ثبت می‌شود، شاید به این دلیل که مجالی برای ثبت و ضبط آنها به شکل مکتوب وجود ندارد.
ظهور شبکه‌های اجتماعی و فراگیری آنها در میان دندان‌پزشکان فرصت خوبی برای طرح و اشتراک این خاطرات با همکاران است. از طرف دیگر بیماران با خواندن این خاطرات می‌توانند بسیاری از رخدادهای محیط دندان‌پزشکی و تجربه‌های درمانی را از زاویه دیگری ببینند و به تحلیل و نگاه تازه‌ای برسند.

آنچه در ادامه می‌خوانید گلچینی از این خاطرات است که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند. تلاش شده زبان و جمله‌بندی خاطرات به همان شکل انتشارشان حفظ شود.
بخش‌های دیگر «خاطرات دندان‌پزشکان از دندان‌پزشکی» را اینجا بخوانید.

ناصر تهرانی
تا حالا شده فایل اندو از دستتون سر بخوره بیفته گوشه حلق مریض؟
برای من یک بار اتفاق افتاد؛ منتها از قبل می‌دونستم که به بیمار هیچی نباید بگی! چون در این‌صورت اولین واکنش بیمار در برابر جمله ما که: وای قورتش ندی! دقیقا عمل بلع و قورت دادن فایله! و بایستی با یک پنس یواشکی فایل رو از روی زبان یا گوشه دهانش برداریم (بدون اینکه بیمار متوجه شود). ولی در مورد من قضیه یک کمی پیچیده‌تر بود و فایل نزدیک به ته حلق بیمار بود و فرصتی برای برداشتن پنس وجود نداشت و تنها شانسی که آوردم وزن کم بیمارم و مذکر بودنش بود!
وقتی فایل افتاد گوشه حلقش دیدم تنها راه اینه که مریض رو بلند کنم و پشت و روش کنم! فقط یادمه در اون لحظه بدون اینکه به بیمار چیزی درباره افتادن فایل در گوشه حلقش بگم، به سرعت و دو دستی زیر پا‌ها و باسنش رو گرفتم و با یک حرکت فیتیله پیچ از روی یونیت بلندش کردم و بصورت دمرو (سر رو به پایین و پا‌ها بسمت هوا!) بهش گفتم تف کن! تف کن! رفت تو حلقت!
پس از شنیدن جملات بیمار که اهل شمال هم بود (وای دکتر این هم جزو عصب کشیه؟!) داشتم از خنده می‌مردم!

حسین میرزازاده
دیشب یا پریشب یه خبر اومد رو سایت ایرنا و ایسنا با عنوان «روزهای غم انگیز چهار بازیگر زن سینما». خبر رو خوندم، مربوط به فریماه فرجامی و ثریا حکمت و دو نفر دیگر بود و گلایه از اینکه چرا به وضعیت بسیار بد این‌ها رسیدگی نمی‌شود. همچنین در خبر آمده بود که یکی از هنرمندان زن بسیار زیبای سینما اکنون تمام دندان‌هایش را از دست داده و پولی برای معالجه ندارد!
خیلی ناراحت شدم و جو گیر. می‌خواستم نظری بنویسم که دندان‌پزشکم و حاضرم به رایگان برای ایشان خدمات دندان‌پزشکی ارائه دهم که بدلایلی مردد شدم و ننوشتم.
چهارشنبه ساعت شش بیماری داخل شد و صحبت کرد و صحبت کرد، باورم نمی‌شد خودش بود. آنقدر شکسته شده بود که او را نشناختم و به همین خاطر بغض گلویم را فشرد… گفت بعد از انتشار خبر همه دنیا برای کمک شتافتند؛ اول برای دندان‌هایم آمدم تا بتوانم دوباره جلوی دوربین بروم.
بعد از قالبگیری به ایشان گفتم برای من افتخار بزرگی است که خدمتی انجام دهم و انتظار ریالی نیز ندارم.

نا‌شناس
بعد از چند روز کسادی کار در کلینیک که حتی یه معاینه هم نیومده بود، منشی خبر دارد آقایی اومده برای روکش. منم که از خوشحالی داشتم ذوق مرگ می‌شدم. گفتم راهنماییش کن باید داخل.
پسر جوانی اومد و نشست و گفت می‌خوام دندون بکارم (یه بریج سه واحدی با عصب کشی و…)
طبق معمول روند کار را توضیح دادم و اونم قبول کرد. فقط گفت: امروز نه، چون جایی قرار دارم.
منم قبول کردم و قرار شد فردا بیاد. منشی هم راهنمایی‌ش کرد که بیرون پرونده تشکیل بده. حین پرونده پر کردن صداش می‌ومد که می‌گفت برای پس فردا که حاضر می‌شه، نه؟ آخه من مراسم دارم، برای اون می‌خوام!
من: 🙂
منشی: 🙂
هیچی دیگه اینم روزی ما بود بعد از چند روز بیکاری مداوم؛ یک ویزیت رایگان با کلی خنده!

Zohreh Same
همیشه از کار اطفال بدم می‌اومده، شاید چون نمی‌تونم کنترلشون کنم و قاطعیت لازمو ندارم. چند روز پیش بعد از یک اندوی ۷ بالا، باید دندون یک دختر کوچولوی ۵ساله را ترمیم می‌کردم. اولش خوب بود. بی‌حسیش را هم زدم، اما از توربین می‌ترسید و داد می‌زد این سوزنه؟ این سوزنه؟ منم با قاطعیت دستمو گذاشتم رو دهنش و با عصبانیت گفتم: این سوزن نیست اما اگه بازم سر و صدا کنی یه سوزن گنده می‌زنم تو دندونت…
طفلی بچه آروم آروم شد، منم با خوشحالی و افتخار داشتم فکر می‌کردم آمالگام کار کنم یا sscبذارم که یهو منشیم با تعجب و با اون لهجه اصفهانیش گفت: وا خانوم دکتر این آبا از زیری یونیت اومدس یا کاری این بچه‌س؟

خاطرات دندانپزشکان از دندانپزشکی (بخش هفتم)/ اول مسواک بزن؛ بعد بیا!
خاطرات دندانپزشکان از دندانپزشکی (بخش هفتم)/ اول مسواک بزن؛ بعد بیا!

بعضی‌ها هم اینگونه مسواک می‌زنند!

ریحانه سرتاج
بنده امروز صبح به یکی از مریضام با لحن بسیار آرام گفتم: مسواک بزن و بیا…
ایشون هم نه تنها همون موقع از روی یونیت برخاستند، بلکه مقادیر بسیار زیادی فحش و بد و بیراه نثار بنده نمودند!
یعنی اینقدر این جمله تاثیر بد می‌زاره؟! پس اون مواقعی که ما بوی گند سیر و پیاز و کالباس و اینارو تحمل می‌کنیم و هیچی نمی‌گیم چی؟
از صبح دپرسم… بسیار بد وبیراه شنیدم

محمدعلی محمدی
دیروز یک مطلب خوندم، امروز توی مطب برام تداعی شد. می‌گن شرکت بنز برای اینکه بفهمه ماشیناشون درز داره یا نه، یه گربه می‌زارن توی ماشین، اگه شب تا صبح گربه مرد، معلومه که درزی نیست، اگه زنده موند، معلومه درز داره و درز رو پیدا می‌کنند، بجاش ایران خودرو یک گربه می‌ذاره توی ماشین، اگه گربه تا صبح توی ماشین بمونه، یعنی درز نیست، ولی اگرگربه‌ای نباشه و فرار کرده باشه، یعنی درز هست.
امروز بعد از اینکه یک دندون پر کردم، به مریض گفتم دهنشو ببنده، ببینه بلنده یا نه، مریض انگشتش رو گذاشت بین دندون‌های طرف مقابل، ببینه که چقدر بین دندوناش فاصله است.
من قضیه بنز و سمند رو برای مریض تعریف کردم و بهش گفتم که تو فکر می‌کنی که برات سمند پر کردم که با انگشتت دنبال فضای بین دندون مقابلت هستی؟ برات بنز پر کردم، بنز! می‌فهمی؟
مریض غش کرد از خنده

منبع:دندانه

 

چندی پیش برای کار کوچکی که سر جمع ۲ دقیقه بیشتر وقت نمی‌گرفت سری به منزل یکی از آشنایان زدم. صاحبخانه با تعارف فراوان و اصرار شدید بر اینکه «دم در» بده و «جایگاه» شما بالا‌تر از این حرف‌هاست، بنده را کشاند داخل منزل. آنجا بود که متوجه شدم میهمانی دوستانه‌ای هم برقرار است ولی از آنجا که با میهمانان و موضوع صحبتشان آشنایی کافی نداشتم، گوشه‌ای نشستم و خیلی زود غرق افکار خودم شدم.

از جمله افکار مهاجمی که ذهنم را محاصره کرده بودند، یکی هم همین موضوع «جایگاه دندان‌پزشکی در نظام سلامت» بود. به خودم گفتم جایگاه شغل شریفمان را در خیلی جا‌ها می‌توانیم ارزیابی کنیم حالا این‌ها گیر داده‌اند به نظام سلامت. مثلا تا حالا کسی جایگاه ما را نزد مردم بررسی کرده؟ همین مردمی که قرار است از خدمات دندان‌پزشکی بهره ببرند. بررسی این موضوع خیلی سریع به نتیجه رسید چون بلافاصله با به خاطر آوردن مکالمات روزمره‌ام با بیماران و عقیده‌شان در مورد هزینه‌های دندان‌پزشکی و علاقه مفرط آن‌ها به نشستن روی صندلی داغ معروفمان و اصرار عجیبشان برای محسوب کردن ما جزو طایفه مرفهین بی‌درد، برایم مسجل شد که دندان‌پزشکی جایگاه بسیار رفیعی نزد مردم دارد.

خوب. گروه بعدی که می‌توان جایگاه دندان‌پزشکی را نزد آن‌ها بررسی کرد چه کسانی هستند؟ معلوم است، خود دندان‌پزشکان. شاید تعجب کنید اما این ارزیابی از مورد اول هم ساده‌تر بود چراکه با توجه به اتحاد و یکپارچگی مثال‌زدنی دندان‌پزشکان با یکدیگر و تلاش‌های مشترک و همسوی آن‌ها برای ارتقای علمی و صنفی و از همه مهم‌تر علاقه غیرقابل وصفشان به همدیگر، فهمیدم کسی نمی‌تواند در اهمیت والای جایگاه دندان‌پزشکی نزد خود شاغلان این حرفه تشکیک کند؛ مگر اینکه زبانم لال غرض و مرضی در دل یا ریگی در کفش داشته باشد.

جای شما خالی حسابی جوگیر شده بودم و با جان تازه‌ای که از این کشفیات محیرالعقول در کالبدم دمیده شده بود می‌خواستم قرص و قایم وارد حوزه اصلی یعنی نظام سلامت شوم که مدد از غیب رسید و یک دفعه یاد گزارش دفتر برنامه‌ریزی بیمه‌های درمانی وزارت رفاه افتادم. با یک مرور سرسری بر موارد قید ‌شده در این گزارش در کمال تحیر متوجه شدم که تعیین جایگاه در این حوزه از دو مورد قبل هم سهل‌تر است. ملاحظه بفرمایید:
– مخارج دندان‌پزشکی، ۹۱ درصد به‌وسیله خود مردم و ۹ درصد به‌وسیله بخش‌های عمومی (دولتی و غیردولتی) تامین شده است.
– فقط یک درصد از اعتبارات سازمان‌های بیمه‌گر در بخش دندان‌پزشکی هزینه می‌شود.
– بسیاری از مراکز بهداشتی – درمانی وزارت بهداشت به دلایلی مانند تعداد ناکافی دندان‌پزشک و کمبود اعتبارات، غیرفعالند.
– سازمان‌های بیمه‌گر عموما مراکز ارائه خدمات دندان‌پزشکی ندارند و بخش قابل توجهی از خدمات دندان‌پزشکی مورد تعهد آن‌ها نیست.
– در وضعیت عادلانه نظام سلامت، سهم پرداخت مستقیم از جیب مردم باید نسبت به کل هزینه‌های سلامت پایین باشد که در ایران ۵۷ درصد است.
– بیمه‌های پایه (تامین اجتماعی، خدمات درمانی و نیروهای مسلح) و تکمیلی و وزارت بهداشت در تامین مالی بخش دندان‌پزشکی عملکرد مطلوبی نداشته‌اند.
– سطح دسترسی و میزان بهره‌مندی از خدمات دندان‌پزشکی بین گروه‌های جمعیتی عادلانه نیست.

«دم در» بده!/ پی‌جویی جایگاه دندانپزشکی در نظام سلامت و ذهن بیماران
«دم در» بده!/ پی‌جویی جایگاه دندانپزشکی در نظام سلامت و ذهن بیماران

در کش و قوس این بررسی بودم که ناگهان با فریاد صاحبخانه که بعد از چند بار صدا زدن مسالمت‌آمیز متوسل به زور شده بود، به خودم آمدم. نهیب زد که: «کجایی بابا؟ خیلی تو فکری. موضوع چیه؟»
با هیجان تمام سعی کردم لب کلام را در چند جمله برایش بازگو کنم. همین که رسیدم سر مفاد گزارش، حرفم را قطع کرد و گفت: «نمی‌دونم چرا شما‌ها اینقدر دوست دارید یک موضوع ساده را بپیچونید. این کار که اینقدر مطالعه و مکاشفه نمی‌خواد. مگه خودت همیشه نمی‌گفتی دهان دروازه سلامته؟ خوب، پس معلومه جایگاه دندان‌پزشکی همون دم دره دیگه، پدر آمرزیده.»
بعد هم قهقهه موذیانه و طعنه‌آمیزی سرداد و رفت سراغ بقیه میهمان‌ها.

همان‌طور مات مونده بودم عجب هوش و ذکاوتی دارد این آدم؛ چطور بدون اینکه گزارش را بشنود، دقیقا همون جایگاهی را برای دندان‌پزشکی تعیین کرد که هر کس بعد از خوندن گزارش تعیین می‌کند.

ختم کلام اینکه اصلا نفهمیدم چه جوری ازش خداحافظی کردم. همه‌اش تو این فکر بودم کاش یک نفر پیدا می‌شد و محض تعارف هم که شده به جایگاه‌مان هم یک بفرمایی می‌زد که دم در نمونه.

منبع:دندانه

 

الهی از تو خواهم با دل و جان/ نگردد کس اسیر درد دندان
مریضی از دهنها رخت بندد/ مریض از سرخوشی دائم بخندد

جوان باشد و یا در سن پیری/ نباشد حاجت او جرمگیری
پلاک از سطح دندانها به مسواک/ شود با چند حرکت کاملا پاک

نروید آفتی بر نسج نرمی/ نگیرد درد با سردی و گرمی
دگر سطح زبان سوزش نیابد/ پس از این هیچکس روکش نخواهد

بدون درد سر خیلی به سرعت/ شود حل مشکلات فک و صورت
دهان باشد چو باغی نوشکفته/ بدون هیچ دندان نهفته

همه دندانشان بر روی قوسی/ که باشد بی نیاز از ازتودونسی
نباشد هیچ پیری زار و نالان/ گرفتار عذاب دست دندان

نخواهد پر شدن دندان شیری/ و یا اس ام به قصد پیشگیری
نگردد زرد و تیره هیچ دندان/ که سازد گلرخان محتاج درمان

بساط ایمپلنت و پست و روکش/ شود جمع و فتد دیگش ز جوشش
عیان هرگز نگردد شاخک پالپ/ نگیرد درد هرگز دال یا شارپ

عصبها بعد از این مستور مانند/ ز کشتن یا کشیدن دور مانند
خداوندا تو لطفی مقتضی کن/ به کل پوسیدگی را منتفی کن

به فضل خویش با طرحی هدفمند/ تو خنثی کن اسید حاصل از قند
خلاصه جمله عالم را شفا ده/ خودت یارانه آن را به ما ده

منبع:دندانه

 

پرواضح است که آسیب‌شناسی از اهم شاخه‌های علم طب است و کسی نیز تا کنون ادعا نکرده که نمی‌توان در علوم دیگراز آن استفاده نمود. از قضا امروز بهره گیری از این شاخه مهم در سایر علوم بطور روزافزون افزایش یافته و شما می‌توانید در برخی نشریات شاهد انواع آسیب شناسیهای دوران پست مدرنیسم باشید از جمله: آسیب‌شناسی عدم حضور دندان‌پزشکان در فعالیت‌های صنفی-حرفه‌ای، آسیب‌شناسی عدم مشارکت همکاران در صحنه‌های اجتماعی و آسیب‌شناسی سایر «عدم»‌ها به هکذا.

و اما غرض از این مقدمه چینی این بود که اذهان شما مخاطبین محترم را آماده کنیم برای بحثی پیرامون آخرین قسم آسیب‌شناسی که درباره یک ضایعه مزمن به نام «سمیناریت آتروفیک» است. ضایعه فوق همانطور که از نام آن بر می‌آید یک نوع التهاب سمیناری است که به کوچک شدن حجم آن می‌انجامد.
این ضایعه اساسا «جزو ضایعات خوش خیم محسوب می‌شود ولی با توجه به فراهم بودن عوامل زمینه‌ای بیم آن می‌رود تا در آینده‌ای نزدیک به سمت بدخیمی میل کند که در این صورت احتمال متاستاز آن به سایر سمینار‌ها در سایر بلاد هم وجود خواهد داشت.
در مورد اتیولوژی این ضایعه، محققین نظرات بسیار متفاوتی دارند که در اینجا تنها به ذکر سه تئوری مهم اکتفا می‌کنیم:

۱- تئوری اول، آتروفی سمینار‌ها را ناشی از هایپرپلازی بدخیم آن‌ها می‌داند. با این توضیح که با زیاد شدن تعداد سمینارهای علمی و توزیع نسبی شرکت کنندگان محترم در آن‌ها، طبیعی است که حجم هر سمینار کاهش یابد و خود را به شکل آتروفی پیشرونده نشان دهد. شایان ذکر است که طرفداران این تئوری، انتساب خود را به گروههای مخالف جامعه چند صدایی به شدت تکذیب کرده‌اند.

۲- مدعیان تئوری دوم، آتروفی شدن سمینار‌ها را مستقیما به موضوع آن‌ها مرتبط می‌دانند و در پاسخ به گروه اول با توپ پر می‌گویند «اوهوک… پس چطور در سمینارهای زیبایی اینهمه آدم شرکت می‌کند؟» این گروه که هر روز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود قویا «معتقدند که اگر سمینار دارای موضوعاتی باشد که به درد دنیا و کمی هم آخرت بخورد، مانند سمینارهای زیبایی و پروتز، بیشترین استقبال را در پی خواهد داشت. بر عکس سمینارهایی که شرکت در آن‌ها صرفا» اجر اخروی دارد، مانند پاتولوژی و بیماریهای دهان، و یا حداقل اجر مادی و معنوی آن یر به یر است، مانند اندو و اطفال، با اقبال چندانی مواجه نخواهد بود. مروجین این تئوری در طرح درمان خود برای ریشه کنی این ضایعه پیشنهاد می‌کنند ثبت نام در سمینار‌ها با تاسی به سنت حسنه میادین تره بار بصورت «درهم» باشد. این گروه که شرکت در همایش‌ها بصورت «برچین» شده را اقدامی در جهت سمینار زدایی ارزیابی می‌کنند معتقدند که باید قانونی مصوب شود تا افراد در برابر هر دو سمینار زیبایی موظف به شرکت در یک سمینلر اندو و در برابر هر سه سمینار پروتز ملزم به حضور در یک سمینار پاتولوژی باشند.

۳- و اما تئوری سوم نگاهی جامعه نگر و ریشه‌ای به این ضایعه دارد و آن را ناشی از عارضه سمینار زدگی مزمن می‌داند.
پیروان این تئوری پیش بینی می‌کنند که در آینده‌ای نزدیک افسردگی حاصل از کثرت سمینار‌ها به وحدت حرفه‌ای لطمه جدی وارد کند.

سر آخر نیز عده قلیلی این ضایعه را به یک حالت روحی بسیار خطرناک به نام «سمینار و فوبیا» نسبت می‌دهند و معتقدند روز به روز بر تعداد افرادی که از زمان فارغ التحصیلی در هیچ سمیناری شرکت نکرده‌اند افزوده می‌شود. این عده می‌گویند برخی افراد دچار آنچنان سمینارگریزی حادی هستند که حتی جاذبه‌های تجارتی و سیاحتی نیز نمی‌تواند آن‌ها را به شرکت در همایش‌ها ترغیب کند.

به هر حال هرچند هنوز هیچکدام از تئوریهای فوق به اثبات نرسیده‌اند اما امید می‌رود در آینده نزدیک و با همت تمام متخصصین آسیب‌شناسی در حوزه روابط اجتماعی درمان قاطعی برای آن پیدا شود و از این پس غیر از سال آخر مهلت تمدید پروانه در مواقع دیگر هم شاهد حضور نهادینه شده همکاران در کلیه سمینار‌ها باشیم. دکتر افشین قناد

منبع:دندانه

 

۱- نیکو مناجاتی کرده آن بنده سراپا تقصیر به‌درگاه حضرت حق آن زمان که سر بر سجده نهاده و از سوز دل نالیده: «خداوندا! گناهان ما را به ریال و کارهای نیکمان را به دلار محاسبه فرما».
خدایی وقتی قضیه ریال و دلار و اختلاف پتانسیل زائدالوصفشان مرزهای عالم ملکوت را هم درنوردیده و معنویات را هم درگیر کرده ، کسی انتظار دارد که دامن مشاغل سخت و زیان آور (با زیان ده اشتباه نشود) از جمله دندان‌پزشکی به این غبار آلوده نشود؟ خوب اگر چنین باشد انتظار نامعقولی است دیگر. اصلا مگر چیزهایی که در حوزه استحفاظی ما ارتباط تنگاتنگ با این دلار لاکردار دارد یک قلم و دو قلم است؟ دست روی هرچه بگذاری مستقیما یا با اندکی پیچ و پلاس به کرشمه‌های این دلار عزیز بند است. از روکش پوار وطنی بگیر تا ایمپلنتی که از مصنوعات بیگانگان است.
حالا در این گیرودار افزایش نجومی قیمت مواد مصرفی، عده ای قدر نشناس توقع دارند دندان‌پزشک بی‌چاره هی توی خودش بریزد و دم نزند؟ هی گران بخرد و ریالی به دستمزدش اضافه نکند؟

۲- اصلا خوش به حال شما که سوناتا و سانتافه و لکسوس سوار می‌شوید و با آن هم فقط می‌روید مطب و برمی‌گردید. ما ۲۰۶ ناچیزی بیشتر نداریم که آن را هم از ترس بنزین هفتصد تومانی و فقدان جای پارک در اطراف درمانگاه، بیرون نمی‌آوریم. فلذا زیاد سوار تاکسی می‌شویم و به همین دلیل شگردهای معروف رانندگان زحمتکش و محترم را خوب بلدیم. یکی از معروف‌ترین این ترفندها، نالیدن از قیمت لنت و دیسک و صفحه کلاچ است، درست موقعی که این عزیزان قصد دارند کرایه تپلی از شما طلب کنند و برای همین می‌خواهند به توصیه بزرگان علاج واقعه قبل از وقوع نمایند و پیشاپیش مانع اعتراض شما شوند. انصافا شما دلتان راضی می‌شود او این‌همه پول بابت لوارم ماشینش هزینه کند ولی از شما کرایه کمی بگیرد؟

۳- آن بیمار حق‌به‌جانب و ساده‌اندیشی که از سر نداری شکایت می‌کند «بابت فقط پر کردن یک دندان فسقلی که نیم ساعت هم نکشیده، هشتاد هزار تومان از من گرفت!»، چه می‌داند در دل آن کمتر از نیم ساعت چه رازهایی نهفته است؟ اقلا ۱۷سال درس خواندن با همه مرارت‌ها و محرومیت‌ها، صرف‌نظر کردن از لذایذ زندگی، رنج شب بیداری و حسرت خواب نوشین صبحگاهی، دوری از خانه و خانواده و خدمت در مناطق محروم، به هزار در زدن و قرض و وام گرفتن برای جور کردن سرمایه شروع کار، بیگاری دادن در درمانگاه‌ها و کشیک‌های شب و روزهای تعطیل، همزیستی با انواع و اقسام میکروب‌ها و پذیرفتن ریسک ابتلا به هزار جور بیماری، انواع آسیب‌های شغلی از جمله مشکلات دیسک کمر و گردن و بالاخره پس دادن تاوان دکتر بودن بین فامیل و هنگام خرید و البته در اداره دارایی، حالا چه واقعا داشته باشی یا نداشته باشی…
و در میان این همه رازهای شگفت انگیز و مقدس که هرکدامش برای توجیه استحقاق دریافت چنین حق العلاجی کافی است، متوسل شدن به افزایش تاسف بار، افسار گسیخته و غیرمنطقی مواد و کالاهای مصرفی چه محلی از اعراب دارد؟ در ادامه عرض می کنم.

۴- در برخی مشاغل که به‌طور عام آنها را مشاغل خدماتی می‌نامند مفهوم آشنایی وجود دارد که ناظر است بر توانایی‌های خاص فرد ارائه کننده آن خدمت، به کسانی که به او رجوع کرده اند و فاقد چنین مهارتی بوده اند. این مفهوم را با واژگانی چون دستمزد یا اجرت بیان می‌کنند که به معنی مبلغی است که خلق الله صرف نظر از هزینه‌های پنهان و آشکاری که ارائه دهنده خدمت متحمل شده است، بابت وقت، دانش، تجربه و مهارت او پرداخت می‌کنند. هرچند کاربرد این لغات در طبابت مرسوم نیست و حتی شاید برخورنده نیز به‌نظر برسد، اما اصل این مفهوم یقینا در این حوزه نیز وجود دارد و زشت و توهین‌آمیز هم نیست.

۵- و اما امان از دنیای مرموز این مفهوم عجیب، واژه ای که هرکس از ظن خود یار او می‌شود. مفهومی که اگرچه می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از دانش و توانایی ما تلقی شود و قدر و منزلت ما را بالا ببرد، همزمان قادر است از جنبه بیزینسی نقش پاشنه آشیل را در امورات ما ایفا کند. چرا؟ چون هیچ آدم منصفی از دندان‌پزشک محترمش توقع ندارد از هزینه‌هایی که متحمل شده چشم‌پوشی کند اما احتمالا انتظار دارد که از دستمزدش به او تخفیف دهد. دستمزدی که قبلا در بند۳، اشک مردم را درآوردیم تا ثابت کنیم مثل برخی امور مهم دیگر علیرغم انکار منکران حق مسلم ماست.
محض اطلاع کسانی که فقط مو می‌بینند یادآور می‌شوم که اینجا دقیقا همان محل پیچش موست. جایی که نقش افزایش قیمت مواد در بالا بردن تعرفه خدمات آنقدر پر رنگ می‌شود که بتواند دژی نفوذ ناپذیر در برابر تقاضای همیشگی بیماران برای «راه آمدن» با آنان باشد. و چه باک اگر این دستاورد مهم و حیاتی، شان ما را تا حد فروختن مواد مصرفی به بیماران پایین آورد.

۶- سال‌ها پیش دوست پزشکی داشتم که خانم ایشان آرایشگر بودند. تعریف می‌کرد که روزی خانمی برای رنگ کردن موهایش به عیال ایشان مراجعه کرده و قیمت این کار را پرسیده است. خانم دوست ما در جواب فرضا گفته است پنجاه هزار تومان. مشتری اعتراض کرده که چه خبر است؟ قیمت رنگ مو که مثلا ده هزار تومان بیشتر نیست. خانم آرایشگر هم در نهایت خونسردی و البته اعتماد به نفس و در راستای حفظ شان و اعتبار حرفه و اهمیت دادن به دانش و هنر خود پاسخ داده ند: «مشکلی نیست، می‌توانید بروید آن را از فروشگاه بخرید و خودتان استفاده کنید…»

۷- و اما نکته آخر این مقال استمداد برای کشف این نکته باریک‌تر ز موست که آیا آمالگام دوست‌داشتنی ما که به‌خاطر کسوتش آن را نماد مواد دندان‌پزشکی فرض کرده‌ایم، بیشتر شبیه لنت ترمز است یا رنگ مو؟

منبع:دندانه

 

ترجیع‌بند شعر «زن و دندان» را بسیاری از ما شنیده‌ایم و حتی به عنوان ضرب‌المثل به کار می‌بریم.
«زن و دندان» یکی از سروده‌های معروف سید اشرف‌الدین قزوینی (یا حسینی یا گیلانی) (۱۲۸۷ ق. قزوین – ۱۳۵۲ ق. تهران یا ۱۳۱۳ خ.) شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه نسیم شمال از روزنامه‌های دوره مشروطیت ایران بود. وی در شعر «نسیم شمال» تخلص می‌کرده است.
زبان شعری نسیم شمال، زبانی سخت طنزآمیز بود. او با این زبان که سخت مورد توجه و استقبال عامه مردم است، به موشکافی مشکلات و مسائل اجتماعی می‌پرداخت.

زن و دندان
زن بود واجب برای زندگی
روشن از زن شد سرای زندگی
حق نهاد از وی بنای زندگی
هست دندان آسیای زندگی
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

همدم آدم در این عالم زنست
براساس زندگی محرم زنست
حاصل نسل بنی آدم زنست
مرد را همخوابه و همدم زنست
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

چون خدا تاسیس این دنیا نمود
آشکارا آدم و حوا نمود
خلق را بهر زن شیدا نمود
هرکه جفت خویش را پیدا نمود
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

می‌شود زن باعث طول حیات
زن بود شیرین‌تر از قند و نبات
در کلام الله خدا از مهجزات
کرد تعریف از (نساء ممومنات)
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

زن ببر تا دولتت افزون شود
زن ببر تا طالعت میمون شود
هر خیالی از سرت بیرون شود
صد چه لیلی از غمت مجنون شود
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

بهر خود برپا بساط سور کن
از عروس خویش را مسرور کن
خانه خود را ز زن مهرور کن
چشم شیطان لعین را کور کن
لذت دنیا زن و دندان بود
بی‌زن و دندان جهان زندان بود

منبع:دندانه

 

شایان حسین نژاد

وزیربهداشت هفته گذشته به مناسبت گرامیداشت روز دندانپزشکی و آغاز طرح تحول سلامت دهان عنوان داشت: اجرای موفق این طرح، به همدلی و همراهی تمامی گروه ‏های دندانپزشکی امید بسته است. البته نه اینکه همه‌اش را به عهده دولت بگذاریم و بالاخره باید خودمان هم تلاشی در جهت بهبود سلامت دهان مان انجام بدهیم.
معضلات دهان که خودمان باید حل شان کنیم به شرح زیر است:

دهان‌بینی:
اصلا وقتی دهان و بینی قاطی شوند معلوم است یک مشکلی به وجود می‌آید دیگر. به همین دلیل دهان‌بین بودن یکی از معضلات بزرگ جامعه ‌ماست که آسیب فراوانی به سلامت دهان می‌زند. هر چند باید به دهان‌هایی که سالم است نگاه کرد و از خوبی‌هایش الگو برداری کرد ولی اصول اولیه دندانپزشکی حکم می‌کند دهان‌بین نباشیم و کار خودمان را با مشورت درست انجام دهیم.

دهان لق:
از قدیم هم گفته اند دهانی که لق است را باید کند و انداخت دور. زیرا دلیل بزرگترین اختلافات بین دوستان و آشنایان و اقوام همین دهان لق است که بی موقع باز می شود. آسیبی که دهان لق به فرد وارد می کند و باعث می شود مشت به دهانش کوفته شود از آسیب های اجتماعی هم بالاتر است.

دهان گشاد:
کسانی هستند که دهانشان بیش از حد مجاز باز می شود. اینها آدم هایی هستند که دهان شان داغ تر از آش می شود و ته می گیرد و خوب وقتی دهانی ته بگیرد دیگر قابل استفاده نخواهد بود. پس بهتر از دهان به قدر کافی و وافی باز شود تا مگس تویش نرود. در ضمن همیشه باید مراقب آش هایی که نمی خوریم ولی دهان مان می سوزد، باشیم.

گنده‌تر از دهان حرف زدن:
حرف های گنده باعث می شود دهان بیش از حد باز شود و به آن آسیب برسد آنوقت هر چقدر هم مسواک بزنیم و نخ دندان بکشیم دیگری کمکی به بهبود دهان نخواهد کرد و دهان به مرور زمان تبدیل به سرویسی می شود که از آن به عنوان سرویس مدرسه هم نمی شود استفاده کرد.

با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود:
مطمئن باشید و حتی ذره ای به آن شک نکنید که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود ولی برای اطمینان هم که شده بعد از گفتن حلوا مسواک بزنید زیرا شیرینی زیاد باعث خراب شدن دندان می شود!

دست به دهان رسیدن:
به جای اینکه دست مان به دهان دیگران برسد و در امر اختلاس از دیگران پیشی بگیریم، بهتر است دست مان به دهان خودمان برسد و مزاحم دیگران هم نشویم.

معضلات دهان که خودمان باید حل‌شان کنیم
معضلات دهان که خودمان باید حل‌شان کنیم

منبع:دندانه

 

یک زمانی سرقت از مطب پزشکان و دندان‌پزشکان به لطف جوسازی در مورد درآمدهای آنچنانی ایشان خیلی بالا گرفته‌ بود…

اول از همه بگویم بر من هم مثل شما و بقیه واضح و مبرهن است که اصولاً سرقت، زورگیری و غارت اموال کار خوبی نیست؛ بخصوص اگر از مطب دندان‌پزشکان باشد و کسی که دستانش را به چنین افعال ناروایی آلوده کند حکماً جزو آدم بد‌ها به حساب خواهد آمد. تازه اگر خدای نخواسته این عمل زشتش را تکرار کند یحتمل جلوی اسمش چند تا ضربدر هم خواهند گذاشت تا عبرت سایرین شود و دیگر کسی به خودش جرأت ندهد به مطب دندان‌پزشکان محترم نگاه چپ بکند.

این‌ها را گفتم که فکر نکنید زبانم لال من موافق سرقت و اینجور چیز‌ها هستم و می‌خواهم کار بد این آدم‌ها را موجه جلوه دهم، نخیر. اما بالاغیرتاً شما کسی را می‌شناسید که همینجوری از سر بیکاری و برای گذران وقت دزدی کند؟ سراغ دارید کسی را که همینطوری یهو به مطب بخت‌برگشته‌ای یورش ببرد، اسلحه بر ملاج منشی بگذارد و دار و ندار طرف را با خودش ببرد و بگوید قصد مزاح داشتم؟ اصلاً چنین چیزی می‌شود؟ نه که نمی‌شود. آقاجان، آن مادر مرده‌ای که دست به چنین کاری می‌زند محتاج است
آنچه شیران را کند روبه مزاج احتیاج است احتیاج است احتیاج

به عبارت ساده‌تر و در یک کلام «ندارد». اهل و عیالش شب‌ها با شکم گرسنه سر بر بالین می‌نهند. مفهوم است؟ دِ اگر داشت و باز هم مال مردم را می‌برد که به این کارش سرقت نمی‌گفتند. می‌گفتند اختلاس کرده که هم شیک و با کلاس است و هم تا ته‌توی قضیه دربیاید موهای مردم عین دندان‌هایشان بعد از بلیچینگ سفید شده. ما در این مقال با این قسم دوم کاری نداریم. ما داریم راجع به آن افراد ناباب سارق نامی صحبت می‌کنیم که فی‌الواقع آه در بساط ندارند. بله، فرمایش شما صحیح است، دلیل نمی‌شود هر کس قاتق نانش کم شد برود سر مال مردم، ولی مگر یک انسان چقدر طاقت دارد؟ آقا، ژان والژان با اون اهن و تلپش، تازه نقش اول هم بود، کم آورد. آنوقت شما انتظار داری این بیچاره‌ها دست از پا خطا نکنند؟ من که بعید می‌دانم چنین چیزی شدنی باشد. اصلاً گیریم چنین آدمی امروز مقاومت کرد، فردا بر نفسش غلبه نمود، پس‌فردا چی؟ یا فرضاً این آقا خطا نکرد، آن آقا به قوانین پایبند بود، آقای سوم چه؟

پس می‌بینید که لاجرم و بالاخره یک روزی و توسط یک نفری این کار ناشایست انجام خواهد شد. البته من هم با شما هم عقیده‌ام که کاش طوری می‌شد که اینطوری نمی‌شد ولی حالا که با دلایل متقن به ثبوت رسید این اتفاق خواهی نخواهی افتادنی است، آیا بهتر نیست عقل‌هایمان را روی هم بریزیم و راهکاری در جهت بهینه سازی آن ارائه دهیم؟ بهتر نیست روشی پیدا کنیم که پس از وقوع این امر محتوم همه به نوعی راضی و خوشحال باشند؟ مگر وقتی در فلان جای دنیا کلینیکی باز می‌کنند تا معتادان تزریقی بروند آنجا و خودشان را بسازند، می‌خواهند بگویند اعتیاد و تزریق خوب است؟ نخیر، می‌خواهند حالا که طرف معتاد است لااقل ایدز نگیرد و اسباب دردسر جدیدی نشود. ما هم می‌خواهیم حالا که قرار است سرقتی رخ دهد با کمترین ضرر و بلکه با برخی فوائد همراه باشد.

و اما در همین راستایی که گفته شد پیشنهاد حقیر این است که اقشار محترم سارق با یک بررسی همه جانبه عوض «زدن» به «کاهدان‌هایی» مثل مطب بنده، سراغ طبقه مرفهین بی‌درد بروند تا خدای نکرده بر چسب «دزد ناشی» به آن‌ها زده نشود. این کار برای هر سه گروه سارقین محترم، مرفهین زالوصفت و دندان‌پزشکان آسیب‌پذیر بهتر است. چگونه؟ عرض می‌کنم:
– برای عزیزان زورگیر ما بهتر است چون مسلماً در مکان‌های آنچنانی بسیار بیشتر از مطب امثال بنده مال و منال به چنگ خواهند آورد. شاعر هم که فرموده: «دولت آن است که بی‌خون دل آید به کنار»
– برای آن زالوصفتان نیز بهتر است چون این ضرر کفاره گناهانشان می‌شود و شاید هم به این صرافت افتادند که زین پس خون مردم را درون شیشه نکنند.
– و دست آخر برای دندان‌پزشکان آسیب‌پذیری چون من هم فایده خواهد داشت. فایده‌اش را هم از زبان خاله جان ما بشنوید که بعد از سپری کردن یک عمر با نان معلمی و کارمندی اعتقاد دارد همه گرفتاری‌ها مال بی‌پول‌هاست. چون اگر دزدی به خانه پولداری برود برای حفظ جانشان هم که شده می‌گذارند مقداری از اموالشان را ببرد اما اگر به خانه ما بیاید، باید برای نشان دادن جای پول‌ها و طلاهایی که هیچوقت نداشته‌ایم کتک هم بخوریم. حکایت مطب ما هم مثل خانه خاله جان است. درد بی‌مریضی و کم درآمدی یک طرف باید کتک هم نوش جان کنیم.

می‌بینید که با این پیشنهاد حکیمانه عزیزان غارتگر ما به پولشان رسیدند، صاحبان ثروت‌های بادآورده از بار گناهانشان کاسته شد و ما هم کتک نخوردیم. انصافاً کدام مغز متفکری می‌توانست چنین راهکار جامعه‌نگری ارائه دهد؟
اگر شما می‌توانید، بسم الله.

منبع:دندانه

 

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۲۰

ماجرا از اینجا آغاز شد که دکتر مهدی‌خواه، که یک جراح– دندان‌پزشک بود پس از یک فقره تصادف، یک فقره اصابت توپ میکاسای داخل سالنی فوتبال و یک فقره اصابت مشت حین درگیری بر سر جای پارک روبروی مطب، تصمیم گرفت که دماغ تاب ورداشته خود را که آماج حملات و دوست و دشمن بود راینو-سپتوپلاستی کند و از شر کوهان دماغ تابدارش هم علاوه بر خّر خّر شبانه، خلاص شود!

تا اینجای کار موردی نداشت. مشکل از انجا شروع شد که شوهرخواهر دکتر مهدی‌خواه که یک متخصص ای ان تی بود زحمت برداشتن این بار را از روی بینی او بر عهده گرفت. بعد از پایان موفقیت‌آمیز عمل جراحی و سپری شدن دوره نقاهت، دوران حاد حضور دکتر مهدی خواه در اجتماع آغاز شد!
هر کدام از همکاران که می‌شنید مهدی‌خواه به جای اینکه دماغ خود را دست یک نفر خودی (جراح فک و صورت) بدهد، به دست یک نخودی، آن هم از جنس دشمن (متخصص گوش،حلق و بینی) داده است با کمال تاسف سری تکان می داد و او را به باد شماتت می گرفت! کار به جایی رسید که این خیانت بزرگ دکتر مهدی‌خواه به آرمان‌های دندانپزشکی، دهان به دهان گشت و به گوش اساتید جراحی سابق او در دانشکده رسید. پیغام‌های سرزنش و عتاب پشت سر هم روانه مطب دکتر مهدی‌خواه می‌شد. هر قدر مهدی‌خواه می‌خواست توجیه کند که شوهر خواهرش زحمت جراحی را کشیده است،، در عوض مخالفان عصبانی‌تر می‌شدند که چرا اصلا اجازه داده که خواهرش با یک نفر از قوای دشمن ازدواج کند!

سرانجام یکی از همکاران پیشنهاد کرد برای عادی‌سازی روابط با هم‌صنفی‌ها، دکتر مهدی‌خواه از این عمل شنیع خود اعلام برائت کند؛ از جراحی انجام شده اعلان نارضایتی نماید، تاکید نماید که عمل بینی حق مسلم جراحان فک و صورت است و ای‌ان‌تی‌ها بروند و به همان شست و شوی گوش خود بپردازند!

دکتر مهدی خواه به خاطر رودربایستی که با شوهرخواهرش داشت علی‌رغم فشار زیاد همکاران، به چنین اعترافاتی تن در نداد ولی همیشه سعی می‌کرد در کنگره‌ها، بازآموزی‌ها و میهمانی‌ها دستش را حتی الامکان روی دماغش بگیرد تا داغ دل همکاران، به خصوص جراحان فک و صورت، را با یادآوری خیانت تاریخی‌اش به صنف، تازه نکند!

منبع:دندانه

 

نوشته‌ای از اینستاگرام @negarsrmi

به نظر من دندانپزشک‌ها شبیه‌ترین قشر به بازیگرها هستند:

١- چهره‌های ماندگار دندانپزشکی، میهمانان افتخاری کنگره‌ها و سخنرانان مراسم افتتاحیه و اختتامیه، توصیه کنندگان به اخلاق حرفه‌ای و وجدان کاری، خدمت به خلق و کسب رضایت حق تعالی (!) قابل احترام باسواد اصیل و قابل تقدیر و بزرگداشت

٢- سلبریتی‌های پر زرق و برق و پر سر و صدای فعال در فضای مجازی و حقیقی، عمدتا دیدگاه مردم نسبت به صنف دندانپزشک تحت تاثیر این گروهه، استوری گذارندگان از خانه به مطب و برعکس با آهنگ های جدید، سلفی با سانروف (!) عکس گذاشتن از تمام وعده‌های غذایی، تولد این دسته از تولد سایرین بسیار مهم‌تره و هفت شبانه روز طول می‌کشه. این دسته همون کسانی هستند که توی مطب و کلینیک و خونه و بین راه و آسانسور و رستوران و کافی شاپ و غیره براشون تولد گرفته می‌شه و همه هم سورپرایزی، همون دسته‌ای که تموم استوری‌های تبریک و دایرکت‌ها و کامنت‌های تبریک رو استوری می‌کنند! زندگی‌های فوق لاکچری، دورهمی‌های هفتگی و چه بسا یک روز درمیانی (!) ترکیه و دبی آخر هفته‌ها به عنوان پیک‌نیک!
صاحب اکیپ‌های نفوذ ناپذیر که همیشه و همه جا با هم هستند! و تنها شرط ورود به گروهشون اینه که با یکیشون ازدواج کنی که متاسفانه قصد ازدواج هم ندارن و اگه داشته باشن تو خودشون وصلت می‌کنن! اینا همون کسانی هستند که بقیه دندانپزشک‌ها بدون هیچ دلیلی دوست دارند باهاشون عکس بگیرند!

٣- مافیای قدرت صاحبان کلینیک‌های بی‌شمار. این‌ها معمولا جاهای خالی رو با زدن کلینیک پر می‌کنند! علاوه بر اینکه وقتی مریض وارد حوزه استحفاظی اینها میشه دیگه خارج نمیشه؛ حتی اگر مریض آپاندیسیت بگیره بازم اینا تو گروهشون جراح دارن که مریضو بهش ارجاع بدن و شاید باورتون نشه حتی برای مرحله آخر نعش‌کش هم دارند! توی مجلس و وزارتخونه و معاونت درمان، نظام پزشکی، صدا و سیما و… آشنا دارند. هیچ‌وقت دغدغه‌های شغلی سایر دندانپزشک‌ها رو تجربه رو نمی‌کنند ولی در انتخابات و به عنوان نماینده صنفی حضور پررنگ دارند!
رفاقت دیرینه‌ای با تجهیزاتی‌ها دارند و هیچ‌وقت نگران گیر نیوردن کارپول نیستند!
سمت‌های اصلی کنگره‌ها متعلق به ایناست و چرخشی تغییر می‌کنه و جایگاه وی‌آی‌پی میشینن و وی‌آی‌پی پذیرایی میشن!

۴- جوانک‌های جویای نام و نشان و سفارش شده‌ها
اول با کادر اجرایی شروع می‌کنند اما در نهایت جز دسته دو و سه میشن! ( به دلیل مسائل امنیتی از توضیح دادن بیشتر معذورم چون می‌دونم شر میشه!)

۵- دندانپزشک‌های دغدغه‌مند که رسالتشون رو فراتر از دهان و دندان می‌دونند… پرویز پرستویی‌وار و تهمینه میلانی‌طور و ژوله‌گونه به بررسی مشکلات جامعه می‌پردازند (!) و با هر موجی که ایجاد میشه همراه میشن، دوستدار محیط زیست، حامی حقوق حیوانات، فعال اجتماعی، منتقد سیاسی، تحلیلگر اقتصادی، زوج درمانگر و مشاور خانواده، فمینیست و … هستند ! بلکه از سیل مخاطبانشون اب باریکه ای به مطبشون باز بشه !

۶- مایه شرمساری‌های زیرپا گذارندگان اخلاق حرفه‌ای، خود شاخ‌پندارهای تبلیغ کننده با استفاده از پلنگ‌سانان! بی‌هنران عرصه‌ی آدامس شیک (!) دن بیلزریان های ایرانی تشکیل دهندگان حرمسرا در محل کار.

٧- و اما دسته آخر، سیاهی لشکر در آرزوی سلبریتی شدن …! از جمله خودم و دوستام و همکلاسی‌هام و سال بالایی‌ها و سال پایینی‌ها و… دندانپزشک‌های طرحی بدبخت، دندانپزشک‌های خانواده، استخدامی‌ها و شاغلین در مراکز بهداشت و کلینیک‌ها با حداقل امکانات و محروم از حقوق و مزایا که رویاهاشون بر باد رفته و یک گوشه بی سر و صدا یک پول بخور نمیری در میارن و همونو خرج دوا درمون و ام‌آر‌آی و عمل و فیزیوتراپی می‌کنند…!

منبع:دندانه

 

داستان دندان‌پزشکی: امروز روز تولد شماست. همیشه از سه چهار روز جلو‌تر پیام‌های تبریک تلفن همراه شما را پر می‌کرد. برایتان جالب است امسال هیچ پیامی برایتان ارسال نشده است. در عوض اینکه از این اتفاق دل‌گیر شوید، ته دلتان غنج می‌رود. شما همیشه طرفدار تولدهای متفاوت و غافلگیر کننده بوده‌اید. حتم دارید که امسال هم دوستان و خانواده‌تان برای شما برنامه ویژه‌ای ترتیب داده‌اند.

حمام می‌روید و اصلاح می‌کنید. کت‌و شلوارتان را تن می‌کنید. سعی می‌کنید از همین اول صبح خودتان را برای غافلگیری روز تولد اماده کنید. پشت رل ماشین می‌نشینید و استارت می‌زنید. باتری ماشین خالی کرده و هرچه می‌کنید ماشین روشن نمی‌شود. با تاکسی تلفنی خودتان را به دانشگاه می‌رسانید. با دانشجویان سال پنجم کلاس پروتز پارسیل دارید. انتظار دارید کسی پای تخته شعر یا پیام تبریکی نوشته باشد. اما کسی داخل کلاس نیست. ذوق مرگ می‌شوید از اینکه دانشجویان شما هم ممکن است غافلگیرتان کنند؛ اما هرچه در اطراف می‌گردید هیچ دانشجوی سال پنجمی نمی‌بینید. با عصبانیت سراغ آموزش دانشکده می‌روید تا پی‌گیر ماجرا شوید اما مسئول اموزش با تعجب شما را نگاه می‌کند. تازه می‌فهمید امروز پنج شنبه است و کلاسی در دانشکده برگزار نمی‌شود.

به مطب تلفن می‌زنید تا برنامه مریض‌ها را از منشی بگیرید. کسی گوشی را بر نمی‌دارد. شماره همراه منشیتان را می‌گیرید. مرد خواب‌آلودی گوشی را بر می‌دارد و در جواب چند فحش ناموسی تقدیمتان می‌کند تا به‌خاطر داشته باشید زین پس مزاحم زن شوهردار نشوید.

تصمیم می‌گیرید به مطب بروید. نگهبان تازه‌وارد است و شما را نمی‌شناسد، پس اجازه ورود به شما نمی‌دهد. از این همه اتفاق عجیب که در روز تولدتان می‌افتد خنده‌تان می‌گیرد. اما همچنان امیدوارید که غافلگیری اصلی باقی مانده‌باشد.

کاری برای انجام دادن ندارید. ترجیح می‌دهید روز را بیرون خانه سر کنید تا خانواده و دوستانتان فرصت تدارک مراسم تولد در خانه‌تان را داشته باشند. تصمیم می‌گیرید سوار اتوبس شرکت واحد شوید و دور شهر بچرخید. اتوبوس سواری همیشه برای شما ایده خوبی برای وقت‌گذاری در شهر بوده که هیچ گاه فرصت آن دست‌نداده؛ چون همیشه خیابان‌های شهر را با ماشین شخصی گز کرده‌اید. یک اتوبس را اتفاقی سوار می‌شوید.

همین‌طور که روی ساختمان‌ها چشم می‌گردانید خوابتان می‌برد. چشم که باز می‌کنید در بهشت‌زهرا هستید. من‌باب تفنن سعی می‌کنید چرخی میان قبر‌ها بزنید.
میان سنگ قبرها قدم می‌زنید و روی نام‌ها و تاریخ‌ها چشم می گردانید و به دنبال نام‌های آشنا و تاریخ‌های خاصی می گردید که شاید برای شما معنی و مفهوم خاصی داشته باشند. ناگهان جمعیت زیادی که یک گوشه از قبرستان جمع شده است توجه شما را جلب می‌کند. حدس می‌زنید مرده مهمی در انجا دفن شده است. جالب آنکه یکی دو چهره آشنا را از دور تشخیص می‌دهید. حدس می‌زنید شاید شما هم مرده را بشناسید، پس به‌آن سمت می‌روید. هرچه بیشتر سوی هسته جمعیت می‌روید چهره‌های آشنای بیشتری را می‌بینید. همه ایستاده‌اند و در سکوت به شما خیره شده‌اند. وحشت زده می‌شوید. دیگر مطمئن شده‌اید مرده باید یک اشنای نزدیک شما باشد. به سمت سنگ قبر مرده می‌دوید. روی سنگ قبر یک پارچه ترمه کشیده‌اند و با کیک شکلاتی و شمع تزیین کرده‌اند. سعی می‌کنید نوشته روی کیک را بخوانید: تولدت مبارک اقای دکتر!

منبع:دندانه

 

آیرج کی‌پور

[داستان دندان‌پزشکی] تا سر و سِدا از اتاق انتظار بلند شد، پی بردم دردسر دارد به درون می‌آید و هنوز منشی نجنیده بود که دو نفر پیدایشان شد. مادر لاغر و کشیده، دختر کمی‌چاق و سرزنده و شاداب در دوره آغازین بلوغ. مادر، بازوی دختر را می‌کشید و دختر تلاش می‌کرد خودش را‌‌ رها کند. درست مانند سرِ سفره. کودک دهانش را می‌بندد و مادر‌گاه به زور و‌گاه تشویق و‌گاه ناله، می‌خواهد خوراکی به‌خورد بچه‌اش بدهد.

لازم نبود چیزی بپرسم. مادر می‌گفت بچه‌ام دندانش درد می‌کند و چند روز است نمی‌تواند چیزی بخورد و ‌شب پیش از درد ناله می‌کرد و نخوابید و دختر پابرجا جلویش می‌ایستاد:
– «نه اصلن. دندونم درد نمی‌کنه!».
من پشت میز نشسته بودم و تماشا می‌کردم. مادر دست برد دهان کودک را باز کند و دندان دردناک را نشانم دهد، کودک دهانش را محکمتر بست و با دست به گونه راستش فشار آورد:
– «نه درد نمی‌کنه.» و به مادرش اشاره کرد: «دندون خودش درد می‌کنه!»

در چنین هوائی باید در زمانی کوتاه چاره کار را پیدا کرد. سر و سدا به ویژه جیغ کودک می‌تواند کسانی را که در سالن انتظار نشسته‌اند بترساند و گاهی حتی فراری بدهد!
دختر راست به چهره‌ام نگاه کرد و با یک‌دندگی سرش را تکان داد: «نه، درد نمی‌کنه.» روشن بود که می‌بایست راهی پیدا کرد و کاری کرد. با خنده رو به کودک کردم و گفتم:
– «اِ راست می‌گی؟»
سرش را بالا و پائین برد که یعنی بله. گفتم:
– «خوب، حالا به من اون دندونی که درد نمی‌کنه نشون می‌دی؟»
پرسش معجزه کرد. دختر به سمت می‌زم دوید. موهای پرپشتش را کنار زد و گفت:
– «ایناهاشش» و دهانش را باز کرد.

نگاهی گذرا به دندان‌هایش انداختم. لثه پیرامون دندان E پائین سمت راست آماس کرده بود. گفتم:
«اینجا تاریکه، دندونی که درد نمی‌کنه خوب دیده نمی‌شه. بشین روی صندلی ببینم کدومه.»

پرید روی صندلی و سبک‌بال نشست. به خنده‌های مادرش هم که ریسه رفته بود پروا نکرد. می‌خواست نشان دهد حرفش درست است و از اینکه دکتر نظرش را پذیرفته بود، احساس خوبی داشت. چراغ یونیت را روشن کردم و گازی از روی سینی برداشتم:
– «بزار ببینم دندونه سفته یا نه…»
پاسخ کودک انگار از پیش آماده بود. نگذاشت حرفم را به پایان ببرم:
– «نه لقه. ایناهاش.».
با زبانش کمی ‌به دندان فشار آورد و چشمانش اندکی تنگ شد که نشان می‌داد از درد رنج می‌برد ولی نمی‌خواست بپذیرد که دندان درناک شده است.
با گاز دندان را گرفتم و دیدم آماده افتادن است. کمی‌فشار آوردم. دندان به آسانی کنده شد. گفتم:
– «آره درد نداشت. راحت در اومد.»
کودک وقتی دندان را دید خنده بلند سرخوشانه‌ای کرد:
– «راحت شدم. می‌شه ببرم خونه؟».
دندان را لای گاز و داخل دست‌کش معاینه گذاشتم و به دستش دادم و سفارش کردم آن را یادگاری نگه دارند. این روز‌ها گفته می‌شود که در آینده با پیشرفت علم ژنتیک این دندان‌های شیری با ارزش خواهند شد.

دختر شاد و سرخوش از غرور نوجوانی، از روی صندلی پائین پرید. مادر دست دخترش را گرفت و خندان گفت:
– «چند روز بود بیچاره‌ام کرده بود. دکترا نبودن چیکار می‌کردیم…»

دختر نگذاشت حرف مادرش تمام شود و از من پرسید:
– «دندون که درد نمی‌کرد، نه؟» و بی‌درنگ پرزنان بیرون رفت و من توانستم تنها با سدای آرامی ‌همراه با خنده بگویم:‌ای…

۱۳ آبان ۱۳۹۴. تهران

منبع:دندانه