دکتر هلن نیکول، یک دندان‌پزشک میلیونر بود که چهارم ژوئن ۲۰۱۵، خود را در هال خانه‌اش به دار آویخت. بنابر آخرین اظهارات همسرش، دکتر استفان نیکول، خانم دکتر ساعاتی پیش از خودکشی، در حال مستی شدید قرار داشته و با همسرش درگیری فیزیکی پیدا کرده است.

به گزارش پایگاه خبری دندانه، دکتر نیکول، که خود هم دندان‌پزشک است، حین بازجویی در دادگاه کمبریج، توضیح داد که رفتار همسرش چگونه در پی شکایت یک بیمار در سال ۲۰۱۵ تغییر کرده و ناپایدار شده بود. به گفته او، پس از این اتفاق، خانم دکتر دچار علائم پرخاشگری و افسردگی شده و شروع به مصرف شدید مشروبات الکلی کرده بود و پس از آن نزد روانشناس رفته و داروی ضدافسردگی دریافت کرده بود. او همچنین دچار اختلال پارانویید شده و نسبت به همسرش شکاک شده بود و مدام از خودکشی صحبت می‌کرد.
آقای دکتر نیکول، ادعا می‌کند که شکایت آن بیمار منجر به همه این اتفاقات شده است. او می‌گوید: این اتفاق دست آخر باعث شد همسرم جان خودش را بگیرد. اگر آن بیمار از او شکایت نکرده بود، ما الآن اینجا نبودیم.
البته خانم دکتر سال‌ها پیش به دلیل حمله به دخترش، جورجیا که اکنون ۲۲ سال دارد، مورد بازجویی پلیس قرار گرفته و سال ۲۰۱۴ هم دختر دیگرش ویکتوریا را که یک نوازنده ویولن سل چیره‌دست است، مورد خشونت قرار داده بود. انگیزه این رفتار هم این بود که ویکتوریا به بهانه تقارن یک کنسرت موسیقی با امتحان درسی‌اش، از نوازندگی در آن سر باز زده بود و مادرش در پی این رفتار، از عذرخواهی اجتناب کرده و او را از غذا و صحبت کردن محروم کرده بود.

خودکشی دندانپزشک در پی شکایت بیمار
خودکشی دندانپزشک در پی شکایت بیمار

آقای دکتر نیکول، حین بازگویی وقایع روز حادثه، در حضور دادگاه گفت: من شب قبل از خودکشی همسرم، ساعت ۲۳:۳۰ به خانه رسیدم و او را در حال مستی شدید یافتم. هلن به من یورش آورد و شروع به سیلی زدن به صورتم کرد. گاهی هم وانمود می‌کرد قصد دارد به صورتم سیلی بزند و زمانی که سعی می‌کردم جاخالی بدهم، می‌خندید.

او ادامه می‌دهد: من تصمیم داشتم روز بعد برای بازی گلف بروم، اما همسرم چوب‌های گلف مرا از حصارهای حیاط به بیرون پرتاب کرد و سوئیچ اتومبیلم را هم از من گرفت تا نتوانم این کار را انجام بدهم. من چند ساعت مانده به طلوع خورشید، سعی کردم بخوابم، اما شنیدم که همسرم رادیو را روشن کرده است. حالا فکر می‌کنم او برای اینکه دست به این عمل دهشتناک بزند، این کار را انجام داده بود.
دکتر استفان نیکول ساعت ۶ صبح روز بعد، همسرش را دید که خود را در هال خانه به دار آویخته است. او می‌گوید: ابتدا سعی کردم هلن را پایین بیاورم، اما بعد متوجه شدم که جانش را از دست داده است.
کارشناس پزشکی قانونی دادگاه، حین قرائت شفاهی حکم نهایی، علت مرگ دکتر هلن نیکول را انسداد شرایین در نتیجه عملی خودخواسته اعلام کرد، اما چرا او تصمیم به این کار گرفته است، حقیقتی است که هنوز آشکار نشده است.
منبع: دندانه

 

گفتگو با دکتر محمد جعفر اقبال، رئیس دانشکده دندان‌پزشکی شهید بهشتی و دانش‌آموخته دانشکده دندان‌پزشکی مشهد

دکتر محمد جعفر اقبال، از دانش‌آموختگان دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد است که از چهره‌های شناخته شده در حیطه آموزشی و اجرایی دندان‌پزشکی به شمار می‌رود. او که در حال حاضر رئیس دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی است و برای دومین بار در این سمت قرار گرفته است، پیش از این هم ریاست دانشکده دندان‌پزشکی کرمان را بر عهده داشته است و هم‌اکنون عضو شورای سلامت دهان و همچنین هیات ۷ نفره ناظر بر آزمون دانشنامه و ارتقاء دوره دستیاری دندان‌پزشکی است. بنابراین مناسب دیدیم درباره ویژگی‌های آموزشی دانشکده دندان‌پزشکی مشهد و تفاوت‌های آن با سایر دانشگاه‌ها با او گفتگویی داشته باشیم که در ادامه می‌خوانید.

آقای دکتر اقبال! تحصیلات خود در دانشکده دندان‌پزشکی مشهد را از چه سالی شروع کردید؟
من دوره عمومی خود را در دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه شهیدبهشتی گذراندم و سال ۶۹، پس از طی دوره طرحم در کرمان، وارد دانشکده دندان‌پزشکی مشهد شدم.
آن زمان دوره‌های تخصصی در ایران سابقه چندان طولانی نداشتند و دانشکده مشهد جزو ۵ دانشکده‌ای بود که دانشجوی دستیاری می‌پذیرفتند. این دانشکده آن زمان هم بسیار خوش‌نام بود و رشته من یعنی اندودنتیکس جزو بخش‌های قوی آن به شمار می‌رفت. از جمله اساتید بخش اندو در دوره ما، دکتر سلوتی، دکتر منصف، دکتر فلاح رستگار و شاگردان دکتر سلوتی بودند.

چه خاطراتی از دانشکده دندان‌پزشکی مشهد بیشتر در ذهن شما باقی مانده است؟
دوره تحصیل من در این دانشکده، یکی از بهترین اوقات تحصیلم بود که آن را یکی از خوشبختی‌هایم می‌دانم. در آن زمان ما مربی، دستیار بودیم و ضمن تحصیل، تدریس هم می‌کردیم و علاوه بر اینکه در درس‌های تئوری در حضور اساتید سمینارهایی ارائه می‌دادیم، موظف بودیم که در همه کلاس‌های نظری گروه شرکت کنیم. وقتی دانشکده دندان‌پزشکی مشهد را با دانشکده‌های فعلی مقایسه می‌کنم، می‌بینم نظم، سخت‌گیری و جدیت اساتید آن درست و به جا بود. برای مثال، یکی از دستورالعمل‌های خوب گروه ما، این بود که در برنامه‌های علمی که مربوط به رشته خودمان بود حتماً شرکت کنیم.
یکی از خاطرات خوبی که از این دانشکده به یاد می‌آورم، جلسات مهمانی دوره‌ای گروه اندو بود که هر چند ماه یک‌بار تشکیل می‌شد و دستیاران هم همیشه به آن دعوت می‌شدند که باعث انس بیشتر اساتید و دانشجویان می‌شد.

دانشکده مشهد با سایر دانشکده‌ها چه تفاوت‌های آموزشی داشت؟
یکی از تفاوت‌های دانشکده دندان‌پزشکی مشهد با سایر دانشکده‌ها به خصوص در گروه اندو، این بود که آن زمان به واسطه نیاز کشور به متخصص، دستیاران بیشتری می‌پذیرفت که البته این ایده دکتر سلوتی بود. چنانچه در دوره من، دانشگاه ما در رشته اندو ۵ دستیار پذیرفت، اما سایر دانشگاه‌ها، حداکثر ۲ یا ۳ نفر دستیار می‌پذیرفتند.
یکی دیگر از کارهای شاخص دکتر سلوتی، این بود که ایشان اساتید شاخص و مشهور دانشکده‌های دیگر را برای سخنرانی به دانشگاه ما دعوت می‌کردند. برای مثال به خوبی به یاد دارم که دکتر خیاط، دکتر قاضی نوری، دکتر صادقین و حتی گاهی اساتید ایرانی که در خارج از کشور اقامت داشتند، مانند دکتر ترابی‌نژاد به دانشکده مشهد می‌آمدند. در ضمن دکتر ترابی‌نژاد، علاوه بر سخنرانی، با دکتر سلوتی کار مشترک هم انجام می‌دادند. برای مثال این دو استاد سال ۶۹ یا ۷۰ در مورد درد با یکدیگر کار تحقیقاتی مشترک انجام دادند.
یکی دیگر از خصوصیات دانشکده دندان‌پزشکی مشهد، این بود که پژوهش در رشته اندودنتیکس در این دانشکده و به همت دکتر سلوتی شروع شد. آن زمان حتی اساتید چندان با پژوهش آشنا نبودند یا اگر هم آشنا بودند، امکانات درخوری برای آن نداشتند و انجام پژوهش و آموزش آن در گروه‌های علوم‌پزشکی در کشور، در دانشگاه علوم‌پزشکی شهیدبهشتی آغاز شد.
نکته دیگر اینکه در دوران تحصیل ما ارتباط گروه‌های دندان‌پزشکی و پزشکی منسجم‌تر بود. برای مثال بعضی از کلاس‌های ما در بیمارستان قائم تشکیل می‌شد و استاد گروه بیماری‌های دهان و استاد گروه پاتولوژی در بیمارستان قائم کرسی داشتند. به یاد دارم که دکتر مشرف که استاد بخش پاتولوژی بودند، در بیمارستان قائم هم بیمار می‌دیدند و به دانشجویان دوره تخصص پوست هم درس‌های بیماری‌های پوست و مخاط دهان را تدریس می‌کردند، اما ظاهراً در حال حاضر این ویژگی در دانشگاه‌های علوم‌پزشکی کشور کم‌رنگ‌تر شده است.

کدام‌یک از اساتید یا همکاران شما نقشی اثرگذار در دندان‌پزشکی ایران داشته‌اند؟
دانشکده دندان‌پزشکی مشهد، دندان‌پزشکان برجسته‌ای تربیت کرده است که هم‌اکنون در سراسر دنیا اشخاص سرشناسی به شمار می‌روند. اگر بخواهم برای حرف خودم شاهدی بیاورم، می‌توام از دکتر پری‌رخ که استاد دانشگاه تهران هستند، دکتر سعید عسگری و خانم دکتر قدوسی و خانم دکتر بیدار نام ببرم که همگی اشخاص شناخته شده و صاحب‌نظری هستند.

در دوران تحصیل خود در دانشکده مشهد، کدام‌یک از اساتید را الگوی خود می‌دانستید؟
یکی از خصوصیات دانشکده مشهد، این است که بخش‌های مختلف آن با یکدیگر مرزی ندارند و به وسیله پاراوان‌های کوتاه از هم جدا شده‌اند. بنابراین، ما در این دانشکده از حضور سایر اساتید هم بهره می‌بردیم. اگر بخواهم اساتید گروه خودمان را توصیف کنم، باید بگویم که خصوصیات آن‌ها مکمل یکدیگر بود و همه محاسن، از جمله دانش، مردم‌داری، سخت‌گیری،نظم و ارتباط جمعی در بخش ما وجود داشت. در گروه اندو، دکتر منصف که با هوشمندی دکتر سلوتی در دانشکده مشهد مانده بودند و علی‌رغم اینکه پیش کسوت بودند، در تمام کلاس‌ها و جلسات شرکت می‌کردند، مظهر تجربه و مدیریت بودند. دکتر فلاح، شخص مدیری بودند که تمام حرکات کارمندان و دانشجوها را زیر نظر داشتند و با حضور ایشان، دانشجویان با اضطراب مثبتی وارد بخش می‌شدند، چرا که می‌دانستند باید کار را جدی بگیرند. دکتر ضرابی شخصی مؤمن و عصاره مهربانی بودند و نقش یک ناصح مشوق را بازی می‌کردند. در بخش‌های دیگر، آقای دکتر تمیزی، اسوه مردم‌داری و مروت بودند، دکتر جوادزاده در بخش بیماری‌های دهان، معلمی شریف، دانشمند باسواد و دوست‌داشتنی بودند و دکتر صحافیان در بخش ارتو، شخص باهوش و مردم دار و معلم توانا و زبردستی بودند که بسیاری از جنبه‌های مطب‌داری و کار کلینیکی را به ما یاد می‌دادند.
ارتباط ما با اساتید دانشکده دندان‌پزشکی مشهد، به گونه‌ای بود که من پس از ۲۳ سال که از فارغ‌التحصیلی‌ام می‌گذرد، با اکثر قریب به اتفاق اساتید دانشکده در ارتباط هستم و آن‌ها هم آن‌قدر محبت دارند که همچنان پذیرای من باشند.

در طی سال‌های تحصیل در این دانشکده، شاهد چه تغییراتی در شرایط آموزشی آن بوده‌اید؟
هر موسسه‌ای در دوران فعالیت خود دچار تلاطم می‌شود، اما به اعتقاد من دانشگاه مشهد هیچ‌گاه دچار فراز و نشیب‌هایی نشده است که مورد توجه خاص قرار بگیرد. به عبارت دیگر، بهتر است بگویم این دانشگاه از چنان قوتی برخوردار بوده که کمتر از سایر دانشگاه‌ها دچار تلاطم شده است. البته این نگاه کلی من به این دانشکده به عنوان یک دندان‌پزشک است و قطعاً قضاوتی دقیق و علمی به شمار نمی‌رود.

نظر خود را نسبت به استمرار مراسمی مانند سالگرد ۵۰ سالگی دانشکده دندان‌پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد که برای نخستین بار برگزار می‌شود بفرمایید.
برگزاری جشن ۵۰ سالگی حرکت بسیار نیکویی است و در واقع راهی برای سپاس‌گزاری از اساتید و مؤسسین این دانشکده است که شاید هیچ کاری بیش از این آن‌ها را راضی نمی‌کند. این یکی از وظایف ما است که از اساتید، بنیان‌گذاران و کارکنانی که سال‌ها در این دانشکده زحمت کشیدند قدردانی کنیم. در ضمن با برگزاری این جشن‌ها و با گرد آمدن دانش‌آموختگانی که حالا خود در دانشگاه‌های مختلف ایران و کشورهای دیگر به تدریس و فعالیت مشغول هستند، زمینه خوبی برای تبادل نظر به وجود می‌آید که از جمله مزایای جنبی این گونه مراسم است.

منبع:دندانه

 

داستان دانشکده‌ای که هیچ نداشت جز یک آرزو

دکتر امیر اسماعیل سندوزی

آنچه پیش روی شماست روایت ناگفته‌ای از تلاش‌های انجام شده برای تاسیس دومین دانشکده دندان‌پزشکی ایران است که به قلم دکتر امیراسماعیل سندوزی بنیان‌گذار این دانشکده نگاشته شده و به اهتمام دکتر گیتی شهیدی برای اولین بار در پایگاه خبری دندانه منتشر می‌شود.

روایت دکتر امیر اسماعیل سندوزی از بنیان‌گذاری دانشکده دندانپزشکی مشهد
روایت دکتر امیر اسماعیل سندوزی از بنیان‌گذاری دانشکده دندانپزشکی مشهد

سال ۱۳۳۲ است، با سر و زلف از ته تراشیده، بعد از بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ از بند قرنطینه زندان موقت شهربانی تهران همراه محمود اعتمادزاده (م.ا. به‌آذین) فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی خلاص شدم، مدتی شاگردش شدم و بسیار مرا آموخت که تشنه‌تر از خاک ترک خورده بیابان بودم و نه اجازه استخدام می‌دادند، نه پاسپورت. هنوز اعلاحضرت نگفته بودند هرکس نمی‌خواهد رعیت جان نثار ما باشد پاسپورتش را بگیرد و برود بیرون! آمده بودم بیرون از زندان، ساواک هنوز درست نشده ولی رکن دو همه جا را مانند «بولداگ» می‎پایید.

یک دانشگاه تهران بود و یک رییس اداره بازرسی دانشگاه که در واقع همه کاره دانشگاه تهران بود و هرکه رییس دانشگاه بود می‌آمد و می‌رفت ولی ایشان پشت میزش نشسته بود! فقط با شاه پالوده می‌خورد و دکتر جهانشاه صالح و دکتر اقبال و امثال. به لطف و سفارش ایشان اولین دندان‌پزشک تحصیل کرده فرنگ که تا از راه رسید رییس مدرسه دندان‌سازی تازه تاسیس تک اتاقه دارالفنون شد، که دوازده سال رییس ماند که ماند، تا ریاست را سپرد به مطیع خودش دکتر محمود سیاسی و خودش شد معاون در پرده دانشکده پزشکی و در واقع، همان‌گونه که اشاره شد، همه‌کاره دانشگاه تهران. یک اتاق و یک سکرتر کار کشته‌ای داشت که تا آخر عمرش هر دو تا را داشت و هیچ‌کس نمی‌دانست او چه قدرت و نفوذ مدیریتی دارد. یک کتاب ترجمه کرد از فرانسه به نام ژوزف فوشه و یک بار دیگر باز هم برای دوازده سال رییس دانشکده دندان‌پزشکی تهران شد و هر بار دوازده سال رییس بود و هیچ‌کسی قدرت برداشتن‌اش را نداشت.

این مرد، شادروان دکتر محسن سیاح، به این هیچ مهری پدرانه داشت و وقتی دکتر جهانشاه صالح وزیر بهداری بود و من ممنوع الاستخدام، آقای دکتر سیّاح یک نامه به دکتر جهانشاه صالح نوشت و من را به مرکز استان خراسان، مشهد، فرستاد. وقتی هم مدیر کل بهداری کله تراشیده‌ام را دید فهمید یک سیاسی بی‌کس و کارم. می‌خواست مرا سنگ قلاب قوچان خراسان کند که پیغام تلفنی که سکرتر وزیر زد که آقای وزیر فرمودند ایشان باید در مشهد باشند و وسایل سکنی ایشان را فراهم کنید؛ مدیر کل را مجبورکرد که دستور دهد در مشهد برایم دنبال جا و مکان بگردند و در مرکز استان خراسان ماندنی شدم. مشهدی که در آن زمان یکی از پرجمعیت‌ترین و مهاجرپذیرترین شهرهای ایران بود و بعدها دانستم هر پستی در مشهد قیمت و بهایی دارد! شهری که دانشکده‌ای بی‌نام و نشان برای تربیت «دندانسازان پراتیکی» که بیماری‌های لثه را به‌صورت «لصه» یا «لسه» بر تابلوهای گوناگونشان می‌نوشتند. صدها دکانِ مطب‌مانند که خودشان قالب می‌گرفتند و خودشان می‌ساختند داشت که شغل پر درآمدِ آن زمان بود.

از اقصی نقاط ایران، هند و افغانستان برای زیارت و درمان به مشهد می‌آمدند. چنین شهری سه دندان‌پزشک تحصیل‌کرده داشت؛ یکی دکتر آرام که مسیحی و فارغ‌التحصیل دانشکده دندان‌پزشکی تهران بود، با مطبی آبرومند با صندلی و چرخ پایی و نور افکنی. دیگری سرکارعلیه خانم دکتر بدری تیمورتاش بودند؛ تحصیل‌کرده بلژیک و تبعید شده فامیل به تربت و مشهد با یک صندلی ساخت ایران، یک چرخ پایی و لامپ دویست واتی از سقف آویزان. دیگری افسری مأمور به خراسان به نام دکتر محمد اطمینانی؛ که موقت آمد و رفت.

در دیدارم با همکارانم، هر کدام به نحوی برخورد داشتند. دکتر آرام بزرگ‌منشانه و شاد، سرکار خانم دکتر تیمورتاش که برای منِ ۲۵ساله حرمتی دلسوزانه و مادرانه و تا حدودی- به علت سن کم من- ناباورانه داشتند، تا وقتی نامه آقای دکتر فریدون فرزین را خدمت‌شان ندادم که استادم بودند، باور نکردند که دکترا دارم! بعد هم باورشان شد و دانستند که دکتر دندان‌پزشک هستم و کارمند وزارت بهداری مأمور در مشهد، اولین جمله شان این بو د:
حالا که شما آمده‌اید و در اداره بهداری استان کار می‌کنید، شرّ این دندانسازان را از سر مردم بی گناه کوتاه کنید. خجلت آور است.
خدمت ایشان عرض کردم: شهری به این بزرگی که فقط یک درمانگاه رایگان برای کشیدن دندان دارد و سه دندان‌پزشک، مردمش چه کنند؟ آنها که یقه مردم را نمی‌گیرند بکشند در دکانشان! مردم خودشان از روی ناچاری مراجعه می‌کنند.
همین هم، سبب ناراحتی ایشان شد و ناچار شدم توضیح بدهم که هر وقت ده دندان‌پزشک و حداقل شش درمانگاه مجهز برای خدمات دندان‌پزشکی رایگان یا نیمه‌رایگان در مشهد ساختیم، مردم خودشان پیش آن‌ها نمی‌روند و مراجعه نمی‌کنند.
با تاسف نگاهم کردند که گویا نشنوده بودند.
آن زمان من به فکر ایجاد دانشکده دندان‌پزشکی در مشهد نبودم. در کیفم بیش از شش «توصیه نامه» از ارباب علم و قدرت برای بزرگان مشهد داشتم. برای دکتر حسین سامی راد، رئیس «آموزشگاه بهیاری» مشهد که نبردم و ندادم. برای دکتر محمود ضیایی طبیب معروف، دکتر احمد سالاری بزرگ خاندان سالاری‌ها و دکتر اسدی، پسر شادروان اسدی که توسط دربار کشته شد و در مشهد سخت محبوب بودند و آقا موسی قائم‌مقامی سرسلسله سادات رضوی، همان کسی که بعدها، باغ منبع، منزلش را برای دانشکده اجاره کردم، داشتم و دادم. سمبه پر زور بود . توصیه‌نامه را به هرکس دادم مورد ملاطفت قرار گرفتم و توسط این حضرات به سایر دوستان هم سن‌شان که بیست یا سی سالی از من بزرگتر بودند معرفی شدم. چهار سال بعد در سن ۲۸سالگی دوستانی داشتم در حد سن پدرم. اولین کارم افتتاح درمانگاه خدمات دندان‌پزشکی در بهداری استان و بعد از آن درمانگاه خیریه رازی در کاروان‌سرایی در بالا خیابان که سالی بعد صاحب یک دستگاه یونیت دندان‌پزشکی شد.

بعدها با آقای دکتر سامی راد افتخار آشنایی پیدا کردم و بسیار پشیمان که چرا نامه را به ایشان زودتر ندادم و از محضر حضورشان محروم مانده بودم. دوستان ایشان دکتر قوام نصیری، دکتر حسن شهیدی، دکتر رادپور و استاد مسلم آناتومی ایران دکتر مستقیمی و… دیگران هم محبت کردند و مرا به کوچک دوست خودشان پذیرفتند. ایجاد درمانگاه رازی و مجهز شدنش به درمانگاه‌های خیریه متعدد، دوستی و صمیمیتی (که به نوعی ارادت من بود) بین آقای دکتر سامی راد و من ایجاد کرد که دوام یافت. ایشان دانشکده پزشکی را با تعطیل آموزشگاه بهیاری ایجاد، دانشکده ادبیات را به یاری اساتیدی مانند دکتر فیاض، دکتر غنی، دکتر فاضل، فرخ و دکتر غلامحسین یوسفی و دانشکده علوم را هم در صدد راه اندازی بودند.
یک شب از شب‌های جمعه که همه آقایان در منزل یکی از دوستان به نوبت جمع می‌شدند، دکتر سامی راد گفت: «من آموزشگاه پرستاری مجهز تأسیس و به کار انداخته‌ام. دوست داری بهداشت دهان و دندان به آنها درس بدهی؟» که من داشتم فکر می‌کردم چرا از وجود خانم دکتر بدری خانم استفاده نمی‌کنند و چرا دانشکده دندان‌پزشکی تأسیس نکنند!… که خودشان گفتند:
– یا دوست داری کمک کنی که دانشکده دندان‌پزشکی‌ای در کنار دانشکده پزشکی مانند تهران داشته باشیم؟
این هسته مرکزی فکر ایجاد دانشکده شد. دکتر سامی راد مرد کار بود. چند روز بعد تلفن کردند و مرا همراه چند نفر دیگر به دانشگاه خواستند. موضوع جمع‌آوری کمک مالی بود برای درمان کارمندی از کارمندان دانشگاه که مبتلا به سرطان خون شده بود. وقتی قضیه حل شد و من اجازه مرخصی خواستم گفتند: شما بمانید کارتان دارم.

ماندم و پیشنهاد کردند تا به دانشگاه منتقل شوم. عین جمله‌شان این بود: «اداره بهداری گنجایش و ظرفیت رشد و پیشرفت ندارد. ۲۰ سال دیگر هم همین سمت و مقام را داری! خانم دکتر تیمورتاش دست تنها هستند و درمانگاه دندان‌پزشکی بیمارستان شاه رضا هم فقط دندان می‌کشد. به جای کار در بهداری و درمانگاه رازی به دانشگاه منتقل شوید. هم امکان رشد و پیشرفت برایت فراهم است تا دانشیاری و استادی اگر بکوشی بالا خواهی رفت و هم همتی کنیم، شاید دانشکده دندان‌پزشکی‌ای دایر کنیم که از دانشکده الهیات که آستان قدس رضوی فشار می‌آورد مفیدتر و لازم‌تر است.»
با ناباوری و خوشحالی زیاد موافقت کردم. این پیشنهاد یک سالی طول کشید. درآمد مطب بسیار بالا و به چندین برابر حقوقم می‌رسید. می‌خواستم از بهداری استعفا بدهم. با ایشان مشورتی کردم. فرمودند چندی دست نگهدارید.

مرد کار و عمل بودند. آگهی استخدام دستیار دادند. من و یکی دو نفر از تهران نام‌نویسی کردیم. برای گذراندن امتحان کار می‎کردم که دکتر سامی راد در دیدار فوری گفتند: «آقای دکتر اقبال کسی را برای دستیاری توصیه فرمودند، اگر گوش کنم شما را از دست داده‌ام و اگر نکنم پست خودم را! دو سه ماهی بگذارید تأخیر شود تا آب‌ها از آسیاب توصیه بیافتد!»
داوطلب دستیاری که آقازاده یکی از روحانیون با نفوذ بود و هنوز نیامده داشتند برایشان جاه و مقام فراهم می‌کردند. بعدها شنیدم که قول وکالت مجلس شورای ملی را گرفت و رفت و بنابراین من توانستم دستیار دانشکده پزشکی شوم.

یک سالی دروس پایه پزشکی را از نو و با دقت خواندم. این بار با عشق و نیاز برای یاددهی خواندم. هم‌زمان، امکانی رخ داد که با اهل علمی از آمریکا رسیده، آشنا شدم که برنامه‌ریزی آموزشی خوانده بود و آماردان قابلی بود. شاگرد او شدم که از من جوان‌تر و بسیار پر مطالعه بود. در همین آشنایی و یادگیری بود که به اهمیت برنامه‌ریزی و مدیریت آموزشی در دانشگاه پی بردم و با نحوه‌ نوشتن یک طرح یا به قول امروزی‌ها پروژه، آشنا شدم و پروژه تأسیس دانشکده دندان‌پزشکی در دانشگاه مشهد که بعدها شد فردوسی- را نوشتم. به منشی آقای دکتر سامی راد دادم، تایپ و در دو نسخه به من داد. آن را جلد کردم. جلدی کرم رنگ با نوشته‌های طلایی. یک نسخه به آقای دکتر سامی راد دادم که باید در پرونده دانشگاه مشهد موجود باشد و نسخه کپی گذاشته شده (منظور «کاربن گذاشته شده»، نه «فتوکپی گرفته شده» چون هنوز فتوکپی رایج نشده بود) را با نامه رییس دانشگاه مبنی بر تقاضای اجازه تأسیس دانشکده از وزارت علوم را به تهران بردم. چند رونوشت هم از تقاضای دانشگاه برای وکلای مجلس شورای ملی از خراسان بردم، که با آشنایی که با من داشتند به حرفم گوش کردند ولی عمل نکردند! قرار بود فردای آن روز به مجلس شورا و دیدار آقای دکتر محمود ضیایی و سایر وکلای خراسان بروم تا توصیه‌نامه برای وزیر علوم بنویسند و تأکید بر لزوم و ضرورت این دانشکده کنند که رفتم و راهم ندادند! هر چه به گوش سَر پیش خدمت مجلس که همه‌کاره بود خواندم که خود آقایان فرمودند، قبول نکرد و دانستم که سَر پیش خدمت هم وکالت انتصابیِ، بنابر فرموده، آقایان را قبول ندارد! وزیر علوم که جای خود دارد!

فشرده داستان، بی‌توصیه وکلای مشهد، برای ملاقات وزیر رفتم. جناب وزیر هر روز در هیأت دولت و یا شرف‌یاب پیشگاه همایونی بودند یا نمی‌دانم، گناه‌شان سنگین است، نمی‎خواهم به گردن بگیرم. منشی‌شان فرمودند به معاون اداری مراجعه کنید. مراجعه کردم. شش کیلو غبغب گردن زیر چانه‌شان داشت کراوات را پاره می‌کرد. اول از اوضاع اجتماعی بهداشتی خراسان، بعد مشهد زیارتی، نیاز مردم به دندان‌پزشک، و بودن تنها یک دانشکده دندان‌پزشکی در تمام ایران و ضرورت تأسیس دانشکده را عرض کردم و در نهایت طرح را تقدیم کردم که گرفتند نخوانده گذاشتند کنار و با لبخند و طنز فرمودند:
دکتر جان!
دانستم حتماً فامیل من را از روی کارت ویزیت یاد نگرفته‌اند یا نمی‌دانند چگونه تلفظ کنند، وگرنه جان معاون جناب وزیر نمی‎شدم، ادامه دادند:
آدم ۳۴تا دندان دارد، مرض‎اش پوسیدگی، علاج‌اش تراش و پر کردن و بعد کشیدن و دست‌دندان است. این که دیگر دانشکده دندانسازی نمی‎خواهد.
خیلی خویشتن داری کردم که خرخره چرب‌شان را نفشردم! فقط گفتم:
جناب معاون، اول انسان ۳۲دندان دارد نه ۳۴عدد، دوم دانشکده دندان‌پزشکی نه دندانسازی! به علاوه دندان‌پزشکی علم است نه حرفه، پنج سال درس دارد و سه سال دوره تخصص، کم لطفی می‎فرمایید.
به تته پته افتادند که شوخی کردم. شما فردا تشریف بیاورید. نتیجه را به شما خواهم گفت. خداحافظی کردم و نگران تنها نسخه پروژه ماندم.

رفتم خدمت معاون آموزشی وزارت نوبنیاد «علوم و آموزش عالی». ایشان انسان والایی بودند، گفتم: «می‌خواهم با جناب وزیر وقت ملاقاتی داشته باشم.» با مهربانی و ادب فرمودند:
خدمت ایشان هم برسید، جواب همین خواهد بود که من عرض می‌کنم. باید این درخواست و طرح به سازمان برنامه و بودجه فرستاده شود. آقایان مطالعه و لزوم طرح را اگر بپذیرند، امکانات مالی‌اش را فراهم و اجازه تأسیس بدهند. اما توصیه می‌کنم نه در وزارت علوم رهایش کنید و نه خودتان ببرید. یک شخصیت با نفوذ مانند آقایان اسدالله اعلم، عماد تربتی، یکی از والا گوهرها یا شاهزاده‌ها یا آقای دکتر اقبال و کسی مانند این‌ها را دنبال کار بفرستید. طرح تنظیمی شما کو؟
– نزد جناب معاون است.
فرستادند طرح نوشته شده را آوردند. به دقت مطالعه کرد و پرسید که طرح را چه کسی تهیه کرده است گفتم یک کمیسیون در دانشگاه مشهد. گفت خوبست باید کامل‌تر و عدد و ارقام مستدل‌تری همراه بشود. کلی از دروغی که گفته بودم خوشحال شدم. طرح را گرفتم و آمدم بیرون.

تنها کسی را که می شناختم و هرگز روبرو با ایشان نشده بودم ولی می‌دانستم مرد کار و علاقمند به امور خراسان است دکتر اقبال بود. رفتم در آسمان‌خراش آن زمان سازمان تفت تهران در خیابان تخت جمشید دفتر ایشان. منشی جا افتاده کاردانی داشتند. اول خیال کردند که من از خارج آمده و جفا دیده استادان صاحب کرسیم و برای احقاق حق آمده ام. عرض کردم:
– مسأله خصوصی است و پیامی از رئیس دانشگاه مشهد آقای دکتر سامی راد دارم برای جناب دکتر که باید حضوراً و شفاهی عرض کنم!
طرح و نامه را به ایشان نشان ندادم. احتیاط کردم که دادنش آسان و گرفتن‎اش مانند جناب معاون اداری مشکل خواهد بود. ایشان فرمودند:
برای پس فردا ساعت شش و بیست دقیقه صبح وقت می‌گذارم. شما ۵ دقیقه وقت دارید، چهار دقیقه پیام‌تان را می‌گویید و یک دقیقه هم برای جواب ایشان بگذارید.
تاکید کردند فقط ۵ دقیقه!
بدون دادن فرصت توضیح و چانه‌زنی نوشتند و دادند دستم و مرخصم کردند. در پله‌های سنگی وسیع ساختمان ایستادم تا چهار دقیقه را که تا آن زمان نسنجیده بودم چه مدتی است را بسنجم. دیدم فقط وقتی است برای رفتن، سلام کردن، نشستن و خداحافظی کردن!

رفتم خانه خواهرم، یک نامه فشرده، کوتاه، مؤثر و گویا نوشتم تا به جای حرف زدن بدهم دکتر اقبال بخواند. فکر کردم اگر نامه جالب یا خواندنی باشد و ایشان بخواند به وقت من مرتبط نمی‌شود اما اگر جالب نباشد نمی‌خواند. سعی کردم به گونه‌ای بنویسم که نتوانند بگذارد بعد بخواند که نمی‌خواند. نامه باید تایپ شده و خوانا هم باشد. بردم دم پستخانه نامه‌نویس تایپ‌کننده‌ای بود. نامه را دادم کپی بگذارد در دو نسخه. اول می‌خواست بالای نامه بنویسد «تو نیکی می‌کن و در دجله انداز که ایزد در بیابان‌ات دهد باز و…» که خواهش کردم تایپ نکند. بعد هم جلوی نام دکتر اقبال جناب جنت‌مآب، حضرت خلد آشیان می‌خواست بگذارد که این مردمان عریضه گیرنده از این القاب خوش‌شان می‌آید و کارت را راه می‌اندازند. باز هم با قربان و صدقه رفتن نامه‌نویس، متقاعداش کردم که فقط نامه و نوشته مرا تایپ کند نه از آنِ خودش را. نامه تایپ شده را گرفتم. در منزل تمرین کردم تا بتوانم در ۴ دقیقه یک قصه کوتاه برای آقای دکتر اقبال بگویم و مدارک را بدهم خدمت‌شان. حرفم این بود:
«قربان پنج دقیقه فقط به من وقت داده‌اند تا داغ سال‌ها نیاز یک استان مثل خراسان را برای شمای زاده مشهد بگویم. نتوانستم در عرض چهار دقیقه این کار را بکنم. قصه کوتاهی برای‌تان می‌گویم و به خودتان وا می‌گذارم تا چه مرحمت فرمایید. قصه این که در ۲۸سال قبل طبیب جوانی از پاریس به مشهد آمد. مطب باز کرد. تا آن زمان، مشهد پزشک تحصیل کرده نداشت. مادری دو پسر به دنیا آورد و هر دو بیمار شدند و مردند، سومین پسرش که به دنیا آمد و سه ساله شد مریض شد. حکیم باشی‌های مشهد (نگفتم پدر خود ایشان «اقبال الحکما») کودک را جواب کردند که مُردنی است. مادر طفل وقتی دانست که طبیب جوانی آمده است، کودک محکوم به مرگ خود را در آغوش گرفت، سر و صورت پریشان و بی حجاب، در آن زمان، کودک را به مطب دکتر جوان برد. بر روی میز دکتر نهاد و خواست از در بیرون شود که طبیب جوان پرسید کجا خانم؟ مادر گفت: «دو تا پسر زاییدم هر دو بیمار شدند و مُردند! طاقت مرگ این آخرین پسرم را ندارم. یا درمانش کن و جانم را بخواه تا بدهم یا خودت ببر دفن‌اش کن.»
ساکت شدم. نگاهم کرد. ادامه دادم: «جناب دکتر اقبال اکنون همان پسر که جانش را نجات داده‌اید طرح تأسیس مورد نیاز دانشکده دندان‌پزشکی را در مشهد، شهر شما، آورده و روی میزتان می‌گذارم. یا امر فرمایید اجازه تأسیس‌اش را بدهند یا در سبد زباله کنار میزتان بیاندازید. من در چهار دقیقه عقلم نمی‌رسد چه بگویم.»

ایشان نه‌تنها پذیرفتند که من حرف‌هایم را از جمله قصه معاون اداری وزارت علوم را بزنم، بلکه قول دادند تا در سازمان برنامه و بودجه موضوع مطرح و تصویب شود. در آخرین دقایق وقت بیست دقیقه‌ای هم، فرمودند چند دانشجو دارید؟ گفتم هیچ! فرمودند چند دانشجو می‌خواهید بپذیرید؟ گفتم چهل دانشجو. فرمودند بروید در کنکور چهل دانشجو بپذیرید. هزینه امسال را تا تصویب نهایی طرح از برای شما حواله خواهم کرد.

چنین شد که دکتر سامی راد و کادر آموزشی دانشکده پزشکی مشهد چنان کردند! فشرده این‌که من نبودم بلکه همه آنها که نیستند تا بگویند که چه کرده‌اند بودند که چنین کردند!
من شاید آخرین راوی این قصه باشم. همین.
امیر اسماعیل سندوزی

منبع:دندانه

 

محمد ظهره وند

برخی از پزشکان کمتر از توانایی‌هایشان نزد دیگران شناخته شده‌اند و درآمد کمتری دارند، برخی به اندازه تواناییشان شناخته می‌شوند و برخی بسیار بیشتر از تواناییشان کسب شهرت کرده و به موفقیت مالی رسیده‌اند.

شما دوست دارید جزو کدام دسته باشید؟ توانایی شما در برندسازی شخصی مشخص می‌کند که شما جزو کدام دسته خواهید بود.

در واقع برندسازی شخصی ذهنیت و تصویری از شما است که وقتی افراد به شما فکر می‌کنند به ذهنشان می‌آید. اگر علاقه دارید که نزد دیگران مقبولیت و محبوبیت پیدا کنید فقط کافیست که از چند اصل ساده پیروی کنید. بعد از آن به مرور زمان خواهید دید که هر روز افراد بیشتری شما را شناخته و به دیگران توصیه می‌کنند.

در دنیای امروزی در هر صنفی رقابت بسیار زیادی بوجود آمده است، رقابتی که در طول تاریخ بشریت سابقه نداشته. در شرایط امروزی اگر شما تنها به افزایش تخصص و مهارتتان بیاندیشید اما هیچ برنامه‌ای برای معرفی خود به دیگران نداشته باشید افراد کمتری شما را خواهند شناخت و بیماران کمتری به شما مراجعه خواهند کرد. بنابراین طرح یک برنامه تبلیغاتی و بکار بردن راهکارهایی برای تقویت برند شخصی از ضروریات برنامه‌های هر پزشک در دنیای امروزی می‌باشد.

خوشبختانه ما در عصر ارتباطات هستیم. خبر خوب این است که تکنولوژی کمک بسیار زیادی به کسب و کار‌ها و متخصصان جهت معرفی خودشان به دنیای اطراف نموده است و خبر بد این است که افراد توانمندی که از تکنولوژی عصر ارتباطات جهت معرفی خود استفاده نکنند بسیار کمتر از ظرفیت درآمدزاییشان، کسب درآمد می‌کنند.

بسیاری از پزشکان این موضوع را درک کرده و از روش‌های مختلفی از قبیل تبلیغ در مجله‌ها و وب‌سایت‌های مختلف، طراحی وب‌سایت شخصی، ارسال پیامک تبلیغاتی، چاپ بنر و لیفلت تبلیغاتی و غیره استفاده می‌کنند. اما از آنجایی که برای تبلیغات خود استراتژی نچیده‌اند و کمپین تبلیغاتی طراحی ننموده‌اند بسیاری از هزینه‌هایی که صرف تبلیغات نموده‌اند هدر رفته و نتیجه رضایت بخشی دریافت نمی‌کنند.

اگر روش‌های تبلیغاتی شما به صورت گسسته و غیر مرتبط با هم باشند اثر بخشی شان بسیار کاهش می‌یابد. طراحی کمپین تبلیغاتی به معنی انجام تبلیغات هدفمند ومرتبط به هم در بازه‌های زمانی برنامه ریزی شده می‌باشد. یک نکته بسیار مهم در تبلیغات که حتی برخی از سازمان‌های بزرگ هم در نظر نمی‌گیرند این است که برای مخاطب شما مهم نیست که شما چه کسی هستید، بلکه برایشان مهم است که وجود شما چه کمکی به آنها می‌کند. شناخت بهتر مخاطبانتان به شما کمک می‌کند که نیاز‌هایشان را بهتر شناخته و تبلیغات موثرتری طراحی کنید. به عنوان مثال یک تبلیغ اشتباه که بطور مکرر از پزشکان در مجله‌ها و وب سایت‌ها می‌بینیم این است که تبلیغشان تنها تشکیل شده‌است از اسم پزشک، تخصص پزشک و آدرس و تلفن مطب. این نوع تبلیغات هیچ توجهی به مخاطب نمی‌کنند و تنها پیامشان این است که «من هستم» اما همانطور که گفته شد بیشتر از آنکه برای مخاطب مهم باشد که شما چه کسی هستید، برایش مهم است که چه خدمت ممتازی به او ارائه می‌کنید.

آقای جونا برگر استاد بازاریابی در دانشگاه پنسیلوانیا در کتاب جدید خود در سال ۲۰۱۳ با نام Contagious (مُسری) عنوان می‌کند که چگونه می‌توانید برای تبلیغ محصول، خدمت یا ایده‌تان سرایت اجتماعی ایجاد کنید. یعنی سرایت داوطلبانه دهان به دهان گسترده. با توجه به اینکه مردم هر روز مکالمات زیادی با یکدیگر در مورد محصولات و برند‌ها دارند بسیار مهم است که برای معرفی خود از استراتژی‌ای استفاده کنید که باعث شود برند شخصی شما در ذهن مشتری حک شده و طوری احساسات آنها را برانگیزاند که در مورد شما و خدماتتان با دیگران صحبت کنند. در واقع تبلیغات از طریق مجله، وب‌سایت و بنر برای پزشکان تنها گام اول بشمار می‌رود و بهتر است برای گام‌های بلندترتان جهت ساخت یک برند قوی شخصی استراتژی داشته باشید. اگر شما برنامه‌ای طراحی کنید که یک بیمار پس از اولین حضور در مطب شما نه تنها مشتری دائمی شما شده بلکه شما را به افراد بسیاری از اطرافیانش معرفی کند، به طور تصاعدی بر تعداد بیماران، محبوبیت و شهرت شما افزوده خواهد شد. اما اگر پس از تبلیغات هیچ اقدام دیگری انجام ندهید شانس شما در رشد شهرت و محبوبیت بسیار کاهش‌ یافته و همچنین تمامی هزینه‌هایی که برای تبلیغات کرده‌اید هدر می‌رود.

منبع:دندانه

 

دکتر نمازی

۱- یادمان باشد از آنجا که رشته های علوم پزشکی حرفه اند و دیگرمداری و نوع دوستی، حرفه‌ها را معنا می‌بخشند، هدف اصلی از تبلیغات پزشکی، خدمت به آدمیان گوشت و خوندار و احیاناً درمانده و بیمار است. تبلیغات پزشکی قرار نیست کیسه ای نابجا برای کسی بدوزد.

۲- اخلاق رقابت، اقتضا می‌کند که برای عرضه محصول خودمان، محصول دیگری را تخریب نکنیم. حواسمان باشد که احترام به رقیب موجب کسب و کار ما و عامل رونق حوزه سلامت است.

۳- حتی اگر بتوان در حراج فصلِ یک لباس فروشی از مغالطه کوچک نمایی و بزرگ نمایی استفاده کرد، در عرصه سلامت این کار به شدت مذموم است. شیوه های بازاریابی محصولات سلامت با سایر محصولات فرق می‌کند.

۴- در سالیان اخیر مردم ما «سلامت اندیش» شده اند. چنانکه عرضه و معرفی هر محصولی با وصف سلامت، توفیق بیشتری از لحاظ بازاریابی و فروش ایجاد خواهد کرد. این مهم، شمشیری دولبه است. از یک طرف اگر ادعای سلامت در یک محصول مطابق با واقع باشد تمایزی ارزشمند ایجاد شده است و از طرف دیگر، بر موج سلامت اندیشی مردمان سوار شدن و گنجشک را جای قناری قالب کردن، اعتماد به هر آنچه وصف سلامت دارد را مخدوش می‌کند.

۵- در کشورهای صنعتی، دارو‌ها و تجهیزات پزشکی را می‌توان حتی در تلویزیون تبلیغ کرد به شرط آنکه تمام عوارض جانبی آن نیز در کنار کاربرد و محاسن بیان شود. به تعبیر دیگر اگر یک دقیقه فرصت تبلیغ داروست، بیست ثانیه صرف بیان اثرات مفید دارو می‌شود و چهل ثانیه صرف عوارض جانبی آن. به همین دلیل خیلی‌ها عطای تبلیغات تلویزیونی را به لقای آن می‌بخشند. از اینرو صداقت در تبلیغات پزشکی، عنصر اصلی است.

۶- اخلاق در بازاریابی، امروزه یک مزیت رقابتی است. به دیگر سخن، شاید با دروغ و فریب بتوان مدتی کوتاه در بازار جولان داد اما ماندگاری و تداوم فروش، مستلزم جدی گرفتن ملاحظات اخلاقی است. گذشت آن زمان که تجارت و صداقت به نظر ناهمگون می‌آمدند. جهان امروز چنان است که تبلیغات غیرواقعی بر آفتاب افکنده می‌شود و تیشه بر ریشه محصول می‌زند.

۷- گاهی وقت‌ها از جهت تبلیغات، حوزه بهداشتی – آرایشی با حوزه درمان خلط می‌شود و معیارهای حوزه اول به حوزه دوم تسری می‌یابد. اینکه در حوزه بهداشتی و آرایشی‌ گاه محصولات لوکس و گرانقیمت را بدون توجه به متوسط درآمد جامعه عرضه کنیم ممکن است چندان محل بحث نباشد، اما نگاه لوکس به دارو و تجهیزات پزشکی هزار و یک «اما» دارد. مد شدن سونوگرافی چهاربعدی در جامعه، یکی از نمونه های رویکرد لوکس و تجمل گرایانه به حوزه سلامت است. نمونه دیگر ورود داروهای بسیار گرانقیمت سرطانی است که معلوم نیست چقدر به کار می‌آید و از آنسو چه توقعی را در سبد سلامت جامعه ایجاد می‌کند. بعضی خانواده‌ها در مواجهه با همین داروهای لوکس، چوب حراج به خان و مانشان می‌زنند و کفگیر خانواده را به ته دیگ سرطان می‌رسانند. خیلی‌ها پس از ابتلا به بیماری، به همین دلیل به زیر خط فقر سقوط می‌کنند. یادمان باشد تبلیغ و عرضه محصولات سلامت به خصوص در حوزه درمان، باید متناسب با استطاعت متوسط جامعه بیماران باشد.

۸- پزشکان و سایر حرفه مندان حوزه سلامت قرار نیست در برابر تبلیغات پزشکی، صرفاً منفعل و مصرف کننده باشند. نمونه های ارزشمندی می‌توان یافت که جامعه پزشکان، فعالانه تبلیغات پزشکی را مدیریت کرده و اگر محصولی را نابه جا یا سودجویانه یافته اند به آن بی محلی علمی کرده یا در برابر آن ایستاده اند.

۹- شرکت های دارویی یا تجهیزات پزشکی و مراکز مشابه، بخش های متمکن و ثروتمند حوزه سلامت به شمار می‌روند. مانعی از منظر اخلاق و منطق نیست اگر این شرکت‌ها همایش های تخصصی را حمایت مالی کنند یا پزشکان را به کنگره های علمی ببرند. اما یک معیار اخلاقی جدی در این میان وجود دارد. حمایت مالی نباید آن چنان منجر به تاثیر بر پزشک در تجویز دارو یا وسیله ای شود که اگر آن حمایت نبود این تجویز هم نمی‌شد! به عبارت دیگر پزشکان باید فقط و فقط با توجه به قرائن علمی همچون کارآزمایی بالینی، متاآنالیز، اثر بخشی بومی و نیز ملاحظات عدالت محورانه چیزی را به بیمار توصیه کنند نه به خاطر آنکه فلان شرکت خارجی یا داخلی هر ساله ایشان را به چندین سفر می‌برند. کدهای اخلاقی جدی و سختگیرانه ای در این خصوص وجود دارد که باید به آن توجه کرد. هدیه گرفتن پزشکان از شرکت‌ها نیز مشمول این ملاحظات است. تجارب نشان می‌دهد که هدایای گران، یا پزشک را در دوراهی نگاه علمی و رودربایستی قرار می‌دهد و یا ناخودآگاه او را به سمت دارو و یا وسیله شرکت هدیه دهنده ترغیب می‌کند. از اینرو هدایایی کوچک، صرفاً جهت یادآوری محصول، همچون یک خودکار یا دفترچه یادداشت، سقف اخلاقی هدیه گرفتن است.

۱۰- این استدلال که «درست است بعضی از چیزهایی که تبلیغ می‌شوند سودی ندارند اما از آن طرف ضرری هم نمی‌رسانند!»، استدلالی غلط و تخریب کننده سلامت جامعه است. قرار نیست اهالی طب فقط در برابر تبلیغات ضرر رسان واکنش نشان دهند. آنچه سودی نمی‌رساند در عرصه تبلیغات سلامت، بی تردید ضررهای مالی و اجتماعی فراوان دارد و مصرف گرایی کاذب را دامن می‌زند. درنگ کنیم؛ حوزه سلامت مجال رواج مد، مصرف گرایی و نگاه لوکس نیست.

منبع:دندانه

 

محمد ظهره‌وند

امروزه در هر کسب و کاری رقابت بسیار سنگین شده است. اگر کسی فکر کند که تنها با افزایش قابلیت‌ها و ارائه خدمات خوب می‌تواند گوی سبقت را از رقبایش برباید یا شکست می‌خورد و یا مدت زمان زیادی را باید تلاش کند تا به نتیجه دلخواه خود برسد. آیا شما دوست دارید که موفقیتی را که در یک بازه زمانی ۵ ساله می‌توانید به دست آورید، در یک بازه زمانی ۲۰ ساله به دست آورید؟ گاهی اوقات ما به عملکرد چند سال اخیر خود نگاهی می‌اندازیم و از اینکه می‌بینیم روندمان رو به رشد بوده است خوشحال می‌شویم اما این نکته را در نظر نمی‌گیریم که می‌توانستیم این موفقیت را در یک بازه زمانی کوتاه‌تر به دست آوریم.

چهار عامل موثر در تبلیغات پزشکی
چهار عامل موثر در تبلیغات پزشکی

یکی از قدرتمند‌ترین ابزارهایی که یک پزشک برای معرفی خود به بیماران می‌تواند داشته باشد تبلیغات است. اما یک باور بسیار اشتباه که اکثر افراد دارند این است که هرچقدر هزینه بیشتری برای تبلیغات صرف کنند بازده بهتری خواهند داشت. این باور باعث می‌شود که آنها پول بسیاری را صرف تبلیغات غیر موثر نمایند و پس از مدتی از بازخورد آن ناامید شوند. این ناامیدی سبب می‌شود که دیگر هیچ هزینه ای برای تبلیغات نپردازند و روند پیشرفت شان کند‌تر شود.

حال سئوال اینجاست که چگونه می‌توانیم تبلیغات پزشکی موثر داشته باشیم؟

آقای اندی سرنوویتز در کتاب Word of Mouth Marketing می‌گوید قدرتمند‌ترین و ارزان‌ترین نوع تبلیغ زمانی است که شما کاری کنید که دیگران در مورد شما سخن بگویند. اگر شما به عنوان یک پزشک کاری کنید که بیمارانتان شما را به اطرافیان خود معرفی کنند قدرتمند‌ترین و ارزان‌ترین نوع تبلیغات پزشکی را خواهید داشت. فرض کنید می‌خواهید یک محصول خاص بخرید و یا خدمات خاصی از فردی یا شرکتی دریافت کنید. احتمالاً چندین گزینه پیش روی خود خواهید داشت، ممکن است هر کدام از آن گزینه‌ها هزینهٔ زیادی برای تبلیغات خود کرده باشد. اما اگر یکی از افراد خانواده و یا دوستان و همکاران شما یکی از آن گزینه‌ها را پیشنهاد کند مطمئناً این پیشنهاد تأثیر بسیار زیادی را در تصمیم‌گیری و انتخاب شما خواهد داشت.

بنابراین اگر هزینه‌ای برای تبلیغات انجام می‌دهید بهتر است تبلیغات شما به شکلی باشد که باعث شود دیگران در مورد شما حرف بزنند و شما را به اطرافیانشان معرفی کنند در غیر این صورت پول خود را آتش زده‌اید. شخصاً تبلیغات بسیاری از پزشکان را دیده‌ام که پول خود را آتش زده‌اند. بسیار در مجله‌ها و وب‌سایت‌ها دیده‌ام که یک پزشک آگهی خود را به این شکل طراحی کرده است: ***اسم پزشک، تخصص، نشانی مطب، شماره تلفن و در مواردی تصویر پزشک*** آیا فکر می‌کنید که این آگهی سبب می‌شود مردم شما را به اطرافیانشان معرفی کنند؟ با دیدن این آگهی چه عامل تهییج کننده ای در آنها به وجود می‌آید که شما را به کسی معرفی کنند و یا حداقل مطلب جالبی از طرف شما دریافت کنند که در مورد آن با دیگران صحبت کنند؟ جواب آن هیچ‌چیز است. بنابراین این نوع تبلیغات بازدهی کمی دارند.

چهار عامل اساسی وجود دارند که باعث می‌شود بیمارانتان برای شما تبلیغات دهان به دهان داشته باشند:

۱- تخصص شما در جراحی و درمان بیماری‌ها:
بسیار ساده و بدیهی است، هرچقدر که شما در جراحی‌ها، درمان بیماری‌ها و تجویز داروهای مناسب موفق‌تر باشید بیماران به شما اعتماد بیشتری کرده و شما را به همه اطرافیانشان معرفی می‌کنند.

۲- نحوه برخورد با بیماران:
پزشکانی که روابط عمومی بالایی دارند و به راحتی با بیماران ارتباط برقرار می‌کنند از یک مزیت بسیار ارزشمند نسبت به همکاران خود در جذب بیماران برخوردارند. حتی یک لبخند ساده در برخورد با بیماران می‌تواند تأثیر بسیار بالایی در محبوبیت شما داشته باشد. برای مدتی با بیماران طوری رفتار کنید که انگار عاشقشان هستید. همواره با لبخند پذیرای آنها باشید و زمانی که به مطب شما مراجعه می‌کنند فرض کنید صمیمی‌ترین دوستتان جهت درمان بیماری‌اش به شما مراجعه کرده‌ است. با روی خوش و ‌‌نهایت احترام و توجه پذیرای او باشید. اگر این احساس یک احساس درونی واقعی باشد پس از مدتی خواهید دید که محبوبیت شما نزد بیماران به شدت افزایش پیدا کرده است زیرا طبیعت انسان طوری است که هر انسانی را که در زندگی به او توجه کند و در او احساسات خوبی ایجاد نماید ناخودآگاه دوست خواهد داشت.

در انتخاب منشی مطب بسیار دقت نمایید. گاهی اوقات یک منشی بداخلاق و نامنظم تمامی اعتبار و محبوبیت شما را زیر سئوال می‌برد. برخی اوقات پیش می‌آید که بیماران به مطبی مراجعه نمی‌کنند به دلیل اینکه منشی مطب نه لبخندی بر لبش دارد و نه لحن صحبت کردنش با بیماران مناسب است.

۳- امکانات مطب:
عقل انسان‌ها به چشمشان است. هر چقدر که می توانید مطب زیبا‌تر و محیط آرام تری را برای بیماران فراهم آورید. در مقاله مهم‌ترین اصل وفادار سازی بیماران ۱۱ سئوال مطرح می‌شود که با پاسخ دادن به آنها در می‌یابید که تا چه میزان مطبی با شرایط و امکانات خوب برای بیمارانتان فراهم کرده‌اید.

۴- ارائه اطلاعاتی که برای بیماران ارزشمند باشد:
شاید سئوالتان این است که اگر عنوان می‌شود در طراحی یک تبلیغ پزشکی تنها اسم، تخصص، نشانی مطب و شماره تلفن کافی نیست، پس چه کاری باید انجام شود تا تبلیغ موثر‌تر باشد به گونه‌ای که باعث ایجاد تبلیغات دهان به دهان در بیماران گردد؟

جواب آن دادن اطلاعات ارزشمند به بیماران است. برای یک بیمار هر اطلاعاتی که به افزایش دانش او در زمینه پزشکی کمک کند ارزشمند و قابل توجه است به طوری که حتی حاضر است در مکالمات روزمره‌اش در رابطه با آن با دوستان و اطرافیانش صحبت کند.

شما می‌توانید بروشورهایی طراحی نمایید که در آن به بیماران توضیح دهید که برای جلوگیری از بروز بیماری چه اقداماتی می‌توانند انجام دهند. مثلاً یک متخصص ارتوپدی می‌تواند بروشوری طراحی کند که در آن توضیح می‌دهد چه نرمش‌هایی باعث می‌شوند که آرتروز نگیریم. می‌توانید بروشوری طراحی کنید که در آن می‌گویید بعد از یک جراحی خاص چه اقداماتی نیاز است از طرف بیمار انجام شود تا روند بهبودی سریع‌تری داشته باشد. مثلاً یک جراح پلاستیک و یا یک متخصص گوش و حلق و بینی می‌تواند بروشوری طراحی کند که در آن به بیماران توضیح می‌دهد که بعد از جراحی راینوپلاستی چه اقداماتی نیاز است انجام دهند تا روند بهبودیشان سریع‌تر شود. سپس در پایان بروشور اسم و عکس خود را گذاشته و برای بیمارانتان آرزوی سلامتی و موفقیت کنید.

برای یک پزشک در هر تخصصی که باشد هزاران اطلاعات ارزشمند وجود دارد که با ارائه آن به بیمارانش می‌تواند آنها را خوشحال کند. افراد وقتی اطلاعات ارزشمندی را یاد می‌گیرند به سرعت آن را به دوستانشان انتقال می‌دهند و شهرت و محبوبیت شما به صورت ویروسی افزایش می‌یابد.
منبع:دندانه

 

کار‌شناسان بازاریابی چه می‌گویند؟

ما در عصر ارتباطات زندگی می‌کنیم. در دهه‌های گذشته مردم به سختی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کردند. پس از اینکه انسان‌ها برای ارتباط با یکدیگر تلفن را جایگزین نامه‌های پستی کردند تحول عظیمی در نحوه ارتباطات مردم به وجود آمد اما این پایان کار نبود. طی ۱۰ سال گذشته با ظهور قدرتمند اینترنت و تلفن همراه در زندگی مردم ده‌ها راه ارتباطی جدید به وجود آمده است. امروزه مردم از طریق وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی پیام و نظرات خود را به سرعت به یکدیگر انتقال می‌دهند و موتورهای جستجو همانند گوگل که هر روز قدرتمند‌تر می‌شوند به مردم این امکان را می‌دهند که در مورد هر چیزی در یک بازه زمانی بسیار کوتاه اطلاعات زیادی را کسب کنند و از نظرات افراد مختلف در آن زمینه مطلع شوند.

طبق تحقیقات انجام‌شده توسط کار‌شناسان تبلیغات، هنگامی که افراد می‌خواهند محصول یا خدماتی را انتخاب کنند تأثیر حرف دیگران بسیار قدرتمند‌تر از تبلیغاتی است که شما از طریق مستقیم مانند بیلبورد‌ها، مجلات، وب‌سایت‌ها و پخش تراکت‌ها و غیره برای خود انجام می‌دهید. دلیل آن هم واضح است، مردم حتی به نظرات و حرف‌های اشخاص غریبه بیشتر از تبلیغات شما اعتماد دارند.

اعتماد مردم به نظر دیگران باعث ظهور روش‌های نوین تبلیغاتی به سبک Word of Mouth Marketing یا بازاریابی دهان به دهان شد. به گفته آقای اندی سرنوویتز کار‌شناس بزرگ تبلیغات این فلسفه جدید چیزی جز صداقت و قدردانی و چگونگی خوشحال کردن مردم نیست.
با توجه به اینکه مردم پزشک مورد نظر خود را بیشتر بر اساس توصیه اطرافیانشان انتخاب می‌کنند و نه از ورق زدن مجلات و بازدید وب سایت‌های صرفاً تبلیغاتی، بهتر است بجای صرف هزینه‌های هنگفت تبلیغاتی، مشتریان جدید خود را از کانال مشتریان قدیمی خود پیدا کنید. فلسفه این کار ساده است: احترام و توصیهٔ مشتریانتان را به دست آورید، باقی کار را آنها انجام خواهند داد. با مردم به خوبی رفتار کنید، آنها به رایگان برای شما بازاریابی خواهند کرد.
حال سؤال اینجاست که چگونه می‌توانیم کاری کنیم که افراد ما را به اطرافیانشان توصیه کنند؟ در این مقاله چند توصیه به شما ارائه می‌شود اما در ‌‌نهایت خود شما هستید که با استفاده از تجربیات و ایده‌های خلاقانه خود می‌توانید این تاکتیک تبلیغاتی را به بهترین شکل خود اجرا نمایید.
مهم‌ترین خواسته یک بیمار این است که شما آنقدر در کار خود تخصص داشته باشید که مشکل دندان‌های او را به بهترین شکل ممکن برطرف نمایید. بنابراین هر قدر شما حرفه‌ای‌تر شوید بیشتر توسط دیگران توصیه می‌شوید.

کسب تجربه و تخصص لازم، پایان کار نیست. دندان‌پزشک حرفه‌ای بودن به هیچ‌وجه موفقیت کامل را برای شما به همراه نخواهد داشت. یک حسی که اکثر مردم به هنگام حضور در دندان‌پزشکی دارند ترس است. صمیمیت شما با بیماران این ترس را به شدت کاهش می‌دهد. بنابراین بهتر است قبل از شروع کار با بیماران احوال‌پرسی کرده و به آنها لبخند بزنید. طبق تحقیقات انجام‌شده پخش یک موزیک ملایم به کاهش ترس و افزایش آرامش انسان‌ها کمک می‌کند. همچنین می‌توانید از یک اسانس خوشبوکننده با بوی ملایم در مطب خود استفاده کنید و تهویه مطبوعی در مطب داشته باشید. تک‌تک این موارد در کاهش ترس و افزایش آرامش بیماران موثر است. مانند یک مهمان عزیز با بیماران خود رفتار کنید، مطمئن باشید که تأثیر آن را خواهید دید. پس از خداحافظی بیمار هنوز مهمانی به پایان نرسیده است. یک پنل ارسال اس‌ام اس خریداری کرده و در انتهای روز یک پیامک زیبا برایشان ارسال کنید. مثلاً برایشان آرزوی سلامتی کرده و یا به خاطر حضورشان در مطبتان از آنها قدردانی کنید. از اینکه با پزشکان دیگر کمی متفاوت باشید نترسید. یکی از بزرگ‌ترین اصول تبلیغات متفاوت بودن از دیگران است. سعی کنید به بهترین شکل ممکن این حس متفاوت بودنتان را در ذهن بیماران ایجاد کنید تا تأثیر ماندگاری از خدمات عالی خود در ذهن بیماران داشته باشید. مابقی کار را خود آنها انجام می‌دهند. آنها نزد اطرافیانشان در مورد شما حرف می‌زنند و شما را به عنوان یک پزشک دوست‌داشتنی با خدمات عالی به دیگران توصیه می‌کنند.

حضرت محمد (ص) به عنوان یکی از موفق‌ترین افراد تاریخ بشریت، برقراری ارتباطات خوب را منوط به رعایت سه اصل مهم می‌دانند: بوی خوش، روی خوش و گفتگوی خوش. رعایت این سه اصل در برقراری ارتباط با بیماران تصویری بسیار مثبت از شما در ذهن ایشان خواهد گذاشت.

تبلیغات برای حفظ مشتریان قدیمی به خاطر به وجود آوردن حس مثبت در آنها خودبه‌خود از طریق بازاریابی دهان به دهان باعث جلب مشتریان تازه نیز خواهد شد اما توصیه به تبلیغ با روش بازاریابی دهان به دهان به معنی نفی روش‌های مستقیم تبلیغاتی نیست. در پایان، سخن این است که برای اجرای تاکتیک‌های تبلیغاتی تمام‌عیار بهتر است برای خود کمپین تبلیغاتی طراحی کنید. کمپین تبلیغاتی به معنای طراحی تبلیغات مرحله به مرحله از چندین روش مختلف در راستای هم و به صورت هدفمند است. به عنوان مثال اگر فردی تعریف شما را از دوستش شنیده باشد و چند روز بعد تبلیغ شما را در مجله‌ای ببیند و پس از جستجو در فضای مجازی باز هم مطالبی خوب در مورد شما دریافت کند، یک اعتماد فوق‌العاده و حس بسیار مثبت از شما در ذهن او ایجاد خواهد شد. این بدان معنی است که شما یک کمپین تبلیغاتی بی‌نظیر طراحی کرده‌اید.

 

تیمی از دندانپزشکان و کارشناسان حیات وحش یک روز را صرف معالجه دندان‌های خرسی غول‌پیکر در یکی از پارک‌های ملی آلمان کردند. پوسیدگی دندان ایگور، خرس قهوه‌ای ۲۵۰ کیلویی، به دلیل گذراندن طفولیت در قفس ایجاد شده بود.

خرس در دندانپزشکی!
خرس در دندانپزشکی!

مسئولان یک پارک حیات وحش در ایالت براندنبورگ در شرق آلمان برای مداوای یک خرس قهوه‌ای دست به دامان یک تیم دندانپزشکی شدند. این خرس قهوه‌ای به نام ایگور ۲۵۰ کیلو وزن دارد و در سال‌های اولیه زندگی در قفس بزرگ شده است.

خرس در دندانپزشکی!
خرس در دندانپزشکی!

نخستین اقدام پزشکان برای معالجه بیمار، بیهوش کردن او بود. ایگور سپس با کمک جمعی از داوطلبان روی تخت مداوا قرار داده شد.

خرس در دندانپزشکی!
خرس در دندانپزشکی!

در حالی که دهان ایگور با کمک ابزار ویژه باز نگاه داشته شده و زبانش بیرون افتاده بود، پزشکان کار مداوای دندان‌ها و لثه عفونی این خرس ۲۱ ساله را آغاز کردند. تجهیزاتی که برای معالجه ایگور به کار گرفته شده، درست همان تجهیزاتی بودند که برای انسان‌ها به کار می‌روند، فقط در اندازه‌ای بزرگتر.

خرس در دندانپزشکی!
خرس در دندانپزشکی!

عمل جراحی ایگور چندین ساعت به طول انجامید. پس از ایگور قرار بود یک خرس دیگر نیز تحت عمل جراحی مشابهی قرار بگیرد، اما این عمل به تعویق افتاد.

خرس در دندانپزشکی!
خرس در دندانپزشکی!

یولیان دورش، مدیر این پارک حیات‌وحش، بر این باور است که جویدن میله‌های قفس آهنی به دلیل “سر رفتن حوصله” ایگور موجب شده تا دندان‌هایش دچار مشکل شوند.

نکته قابل توجه در این ماجرا این است که پزشکان در اصل فراخوانده شده بودند تا دریابند چرا ایگور به طرزی غیرعادی راه می‌رود. آنها به هنگام معاینه مفصل ران ایگور، به طور ناگهانی متوجه پوسیدگی دندان‌هایش شدند. به گفته پزشکان، حال ایگور خوب است و انتظار می‌رود که او دوران نقاهت هر دو مشکل جسمانی‌اش را به زودی سپری کند.
منبع: دندانه